هفت هشت سال پیش، مدرسه سلیمانیه مشهد، دست به یه ابتکار جالب زد و اجلاس خانواده های طلاب رو برگزار کرد. برنامه های مختلفی بود. از جمله اساتید مختلفی رو دعوت کرده بودن تا حسابی مغز خانواده ها به خصوص همسران طلاب رو شستشو بدن و به اصطلاح با اقتضائات طلبگی آشناشون کنن.... استاد حاج شیخ جواد مروی( وبلاگ استاذنا) هم یکی از مدعوین بود. بعد هفت هشت سال چیزی که از اون سخنرانی تو ذهنم مونده مثال هایی بود که ایشون از زندگی شخصی خودشون برای خانواده ها تعریف کردند:

* شب درسی مهمان نمی پذیریم (اصطلاحی است بین طلاب: به شبی که فرداش تعطیلی نباشه و درس وبحث برقرار، می گن شب درسی) مهمون بازی هم اگه هست فقط پنج شنبه و جمعه ها. فامیل ما هم، همه می دونند و این مسئله براشون جا افتاده و گله و گله گذاری هاشون تموم شده . دیگه حتی شب درسی، خونمون زنگ هم نمی زنن.
* اگه مهمون سرزده بیاد، یه پنج دقیقه ای میشینم و یه خوش و بشی و شوخی... که فکر نکنه دلخوری و قصد و مرضی... داریم؛ بعد هم عذر خواهی می کنم و می رم دنبال مطالعم.
* باورتان نمی شود حتی یک بار مهمان از در خانه ما برگشت....
* میهمان خارجی داشتم، دانشمندی بود که چند روزی میهمان ما بود، اصلا برنامه هام رو تغییر ندادم اونم با من میومد تو کلاسا... وقتی می خواست بره تعبیرش این بود که از این رفتار تو خیلی خوشم اومده و ... .
* آقایون شب درسی رو برای خودتون و خانوادتون جا بندازین؛ کار شما مثل خیلی از کارای دیگه نیست که یه ساعت اداری و ساعت موظفی خاصی داشته باشه و بعد اون ساعت دیگه هیچ مسوولیتی متوجه شما نباشه. نمی تونین مثل خیلی ها تا ساعت دو کار کنید و بعد از ظهر به خانمتون بگین خب امشب کجا تلپ بشییییییییم؟!!
* طلبه تمام ساعات زندگیش باید وقف باشه. تا آخر عمر مثل اسب باید بدوه. نمیشه تا ظهر بره کلاس و بعد از ظهر ....
* دقت کردین بعضیا گاهی می شینن دور هم دیگه، یک ساعت دو ساعت ...حرفاشون که تموم می شه، به بعدش دیگه هر ده بیست دقیقه ای همین جور که دراز کشیدن، لنگشون رو میندازن رو اون یکی و دوباره می پرسن: خب دیگه چی خبر؟ سلامتی.... خب دیگه چی خبر؟...وای به طلبه ای که... .
* روزای جمعه هم پیش از ظهر دربست در اختیار خانواده هستم اگر بالاترین مقام کشور هم زنگ بزنه، عذر خواهی می کنم... .می ریم پارکی، جایی بچه ها بازیشونو می کنن، منم کتابی دستمه، رو نیمکت می شینم و مطالعه می کنم.
* شبا زود می خوابیم. از اون طرف قبل اذان صبح کوچیک و بزرگ خانواده بیدارن. بچه ها اون موقع مطالعه می کنند... .
..................................................................................................................
پی نوشت 1:
شیعه مرتضی علی عمر هدر نمی کند از لحظات فرصتش صرف نظر نمی کند
راه امیر مومنان راه خداست بی گمان شیعه ز راه دیگری هیچ گذر نمی کند
تا نرسیده مرگ تو توبه کن از گناه خویش چون که اجل فرا رسد توبه اثر نمی کند
در سفر از برای ما توشه راه لازم است بار سفر چه بسته ای مرگ خبر نمی کند
تا به دلت اثر کند بار دگر حسان بگو شیعه مرتضی علی عمر هدر نمی کند
پی نوشت 2: پس می شه فامیل و تربیت کرد مهم اینه که شما چقدر تو زندگیتون اصول داشته باشین و تا چه اندازه به پیروی از اصول زندگیتون پایبند. اصولا دین و دین داری به دون تربیت فامیل امکان پذیر نیست.
پی نوشت 3: خیلیامون چون برنامه ای تو زندگیمون حاکم نیست ممکنه خیلی بیشتر از استاد برا خانواده هامون وقت بزاریم؛ ولی باز از ما شاکیند که این کتابا هووی ماست و برا ما وقت نمی زاری و .... اما استاد می فرمود پیش از ظهر جمعه ها در بست در خدمت خانواده هستم. اونام خیلی راضین... .
پی نوشت 4: برداشت شما از این سیره استاد چیه؟
پی نوشت 5: با قالب جدید حال می کنین یا عوضش کنم؟
تو یکی از شهرستان های دور از مشهد ماشینمو پارک کرده بودم (ماشینشو یادم هست. یه جیپ قراضه بود که هر وقت روبروی مدرسه می دیدمش حساب کار می یومد دستم که حاج آقا دیگه تو مدرسن! ). یه وقت متوجه شدم، پیرمردی جلوی ماشین خم شده و به کاری مشغوله...کنجکاو شدم. خوب که دقت کردم، متوجه شدم پیرمرد در نهایت سادگی و عشق و صفا خم شده و پلاک ماشین رو می بوسه. دست می کشه و به صورتش می ماله... .
بغض راه گلومو بسته بود........و...
و ماشین پلاک مشهد بود... .
بچه ها! خیلی ها آرزوی یه زیارت امام رضا(ع) به دلشون مونده و تا آخر عمر امکانشو پیدا نمی کنن بیان زیارت. این پیرمرد به عشق امام رضا(ع)پلاک نمره مشهد رو می بوسه؛ ولی ما که پنج دقیقه با حرم فاصله داریم... .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

پی نوشت 1: آره والله! حکایت ما مشهدیا مثل اون ماهی تو دریاست. ماهی تا وقتی تو امواج خروشان غلط می زنه قدر آبو نمی دونه؛ ولی کافیه یه لحظه تو خشکی بیفته. بیا و ببین برا یه قطره آب چطور دهنک می زنه.
پی نوشت 2: یاد ایام حجره نشینی بخیر. گاهی وقتا کلاس درسو رو پشت بوم مدرسه برگزار می کردیم. فاصله زیادی تا حرم نبود و منظره گنبد و بارگاه حسابی دلربایی می کرد. بچه ها اسم پشت بومو گذاشته بودن کلاس با صفای امام رضا(ع).شبایی که هوا گرم می شد، رخته خوابامونو می بردیم پشت بوم پهن می کردیم. به گنبد زل می زدیم تا خوابمون می برد. صبح هم صدای مناجات حرم بیدارمون می کرد.یادش بخیر!پی نوشت 3: پنجره حجره ی ما رو به حرم امام رضا (ع)باز می شد. منم در طول عمرم یه بار نطق شاعریم گل کرد و گفتم:
پنجره حجره من باز شود رو به بهشت هاتفی زدرون ندا داد کی نیک سرشت
تو را چه حاجت است به خلد برین خلد برین رشک برد برین بهشت
جالبش اینه که یه روز دعای ندبه رفتم مسجد محلمون دیدم مداح داره همین شعر منو با سوز می خونه. جای "پنجره حجره من" گذاشته بود "پنجره دل من". چطور به اون رسیده بود نفهمیدم(راضی نیستم این کرامتو تا شهید نشدم جایی نقل کنید).
پی نوشت 4:یادش بخیر! یه استاد منطق داشتیم. یه روز اومد کلاس وگفت: ما 6/6/66تو جبهه بودیم بچه ها گفتن ببینین 7/7/77کجایین و چیکار می کنید. امروز 7/7/77 است . حالا امروز من به شما می گم: بچه ها ببینید8/8/88کجایینو چه پخی برا خودتون شدین.
حالا فردا 8/8/88است و من هنوز هیچ گ... نشدم
فردا می خوام برم حرمو برای 9/9/99 دعا کنم.

اشاره:
تو نظرات چند پست قبل(این همه شیخ می خوایم چیکار؟) مدیر محترم" به یاد یار سفر کرده" چند تا سوال مطرح کردند که جواب هر کدوم یه پست می طلبید. قول دادم سر فرصت یه جوابیه ای بزنم. حالا جواب یه سؤال رو داشته باشین تا بعد... .
سؤال: "به نظر شما تو گزینش افراد برای طلبگی باید به استعداد و تیزهوشی توجه بشه یا تقوا و تهذیب نفس طرف؟ کدوم مبنا درسته: افراد استاندارد و واجد شرایط رو جذب کنه و روشون کار کنه؟یا نه هر فردی میتونه بیاد حوزه ولی روش کار بشه تا آدم بشه!"
من فکر می کنم برای جواب درست باید برگردیم و تعریف ها را بازخوانی کنیم. روشن نبودن تعاریف در خیلی از موارد باعث خلط کارکردها و مسئولیت ها حتی در سطح کلان مدیریت حوزه شده و می شه.ما " حوزه علمیه" داریم و یک نهادی به اسم" روحانیت" شیعه . این دو نهاد اگر چه به هم تنیده اند ولی با هم فرق دارند. حوزه علمیه همان روحانیت نیست.
روحانیت مجموعه ای از اشخاص حقیقی و حقوقی هستند که وجه جامع آن ها روحانی بودن است؛ مثل مراجع، پژوهشگران، مدیران فرهنگی و نهاد هایی مثل دفاتر مراجع،سازمان و دفتر تبلیغات، شبکه قرآن سیما، بعثه رهبری، امور روحانیون حج... . به تعبیر دیگر:
تعریف روحانیت شیعه: مجموعه ای متشکل از عالمان دین با کارکردهای تبلیغی، تربیتی، پژوهشی و اجتماعی است و هدف غایی آن بسط و گسترش نظام امامت برای عینیت یافتن اهداف اسلام در جوامع بشری است.
نکات تعریف :
1. روحانیت ادامه کار انبیاء نیست ادامه کار امامت است.
2. روحانیت برای تبلیغ دین کار نمی کند که در بهترین شکلش تبدیل به رسانه ی اسلام شود، برای عینیت بخشیدن اسلام کار می کند به این معنا که انسان ها با اختیار به سمت خدا حرکت کنند. این عینیت اسلام است. با این حساب یک وقت هایی در حیطه ی وظایفش به عنوان مثال کار اقتصادی و عمرانی هم قرار می گیرد نه صرف تبلیغ دین؛ چرا که فقر انسان را به کفر می کشاند.
3. قلمرو کار روحانیت فقط مناطق شیعه نشین نیست؛ چرا که اسلام محدود به مرز نیست.
تعریف حوزه علمیه:
"حوزه علمیه" متکفل تربیت نیروی انسانی "نهاد روحانیت" است." حوزه" نهاد آموزشی "روحانیت شیعه" است با رویکردی تربیتی و پژوهشی که هدفش تربیت نیرویی است که بتواند اهداف و وظایف نهاد روحانیت شیعه را در شاخه ها و سطوح مختلف تحقق بخشد.
خیلی از عوام هم "حوزه علمیه" را با "مدرسه علمیه" اشتباه می گیرند.حوزه علمیه شامل مدارس مختلفی است که با برنامه ریزی و مدیریت یکپارچه و مستقل و در عین حال هماهنگ با سایر حوزه ها اداره می شود. در کشور پنج حوزه ی علمیه مختلف به رسمیت شناخته شده : حوزه علمیه قم- مشهد- اصفهان ،حوزه علمیه خواهران ، جامعه المصطفی العالمیه.
جواب سؤال:
حالا می شه به راحتی فهمید کدام مبنا درسته و حوزه باید چه کسی را گزینش کنه؟ حوزه علمیه اگر نیروی بی استعداد بگیرد با این استدلال که می خواهیم کار فرهنگی و تربیتی کنیم کاملا خلط حوزه های کاری و صد در صد اشتباه است.
کار فرهنگی و تربیتی عمومی، وظیفه "روحانیت" است نه "حوزه علمیه". وظیفه روحانیت است هر کور و کچلی را تربیت کند ولی وظیفه حوزه نیست هر کور و کچلی را وارد حوزه کند. حوزه باید کسی را بپذیره که توانایی تربیت اون کور و کچل ها رو داشته باشه.هر چه نخبه تر و با استعدادتر و مهذب تر بهتر و در اولویت تر.
اگر در جایی هم کار فرهنگی عمومی، توسط حوزه علمیه انجام می شود به اعتبار کار آموزشی برای طلاب خودش است یا به اعتبار روحانیونی است که در حوزه علمیه سکونت دارند و گرنه کار اصلی حوزه تربیت نیرو برای روحانیت است نه تبلیغ و تربیت عمومی.
تا اتمام فرصت رمضان 5روز
4روز
3روز
2روز
1روز
0......................... .
خاك تو سرت بكنن! وبلاگ و تعطيل كن برو آدم باش.

تو پست قبلی جریان اون پیرمرد رو گفتم که صلوات چاق می کرد ولی به "عجل فرجهم " آخرش اعتراض داشت.
آخر بحث که دیدم حرف قبول نمیکنهگفتم حاج آقا!
شما اگه نمی خوای برای فرج دعا کنی صلوات هم چاق نکن.
چون صلوات دعای فرج است
معنای صلوات این است که: خدایا بر محمد و آل محمد رحمت بفرست.
چه رحمتی از ظهور بالاتر؟ بارزترین مصداق رحمت خداوند مساله فرج است.
رحمتی که همه پیامبران و همه امامان منتظر آمدنش بودند
رحمتی که پیامبر بارها و بارها از آن خبر دادو در حدیثی بشارت آن را به حضرت فاطمه(س) داد "ابشری یا فاطمه فان المهدی منک".
رحمتی که امیرالمومنین منتظر آن بود و فرمود آه آه من شوقهم...جانم فدای او باد! آه چقدر مشتاق دیدار اویم(نهج البلاغه)
از امام حسین(ع) (به روایتی از امام صادق(ع)) سوال شد آیا آن موعود وعده داده شده شمایید، فرمود نه " ولاکن لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی" ؛ اگر درکش می کردم تمام عمر خدمتگزارش می شدم(الله اکبر! وقتی امام معصوم این چنین می فرمایند وظیفه ما چیست خدا می داند!)
رحمتی که خود امام زمان خواستنش را دستور داده اند که " واکثرو الدعا بتعجیل الفرج..." نفرمود برای فرج دعا کنید ، فرمود زیا د برای فرج دعا کنید " و اکثروا الدعا".
رحمتی که خود خدا منتظرش است. فرمود: " انتظروا انی معکم من المنتظرین".
پس صلوات دعای فرج است.
وبا این مقدمه من می توانم دعا کنم دعای فرج ذکر خداوند است. چه طوری؟
اگر به آیه ای که مکبر آخر نماز جماعت ها می خواند دقت کنید می بینید که در این آیه ذکر خداوند را "صلوات" دانسته : ان الله وملائکته یصلون علی النبی... خدا و ملائکه اش بر پیامبر صلوات می فرستند.
در ادامه آیه هم دستور می دهد که ای کسانی که ایمان آوردید شما هم صلوات بفرستید: یا ایهاالذین آمنو صلوا علیه و سلموا تسلیما.
پس طبق این آیه ذکر خداوند صلوات است.
از آن طرف ما گفتیم صلوات دعای فرج است
پس ذکر خداوند دعای فرج است.
یعنی خداوند هم منتظر است ببیند این مردم کی می خواهند از زیر چتر غفلت بیرون بیایند و از باران رحمت خداوند استفاده کنند.
خداوند هم منتظر است ببیند که این مردم کی می خواهند بفهمند که مضطرند و رفع اضطرارشان فقط به امام زمان (ع) است و بس.

با چند تا از رفقای طلبه رفته بودیم سینما سیمرغ مشهد تا جنگ فقر و غنا رو این بار در فیلم بچه های آسمان مجیدی تماشا کنیم.
در راه برگشت پیرمردی سوار اتوبوس شد. با صدای بلندی شروع کرد صلوات چاق کردن: امروز روز زیارتی آقا علی بن موسی الرضاست ...صلوات اول را برای ...صلوات دوم را برای ....صلوات سوم ....
ما جمع دوستان طلبه (البته غیر معمم)که دو سه ردیفی می شدیم طبق عادت مدرسه بعد صلوات بلند و محکم می گفتیم " و عجل فرجهم "
پیرمرد رو به ما چند نفر کرد و با صدای بلند گفت: چرا برای فرج دعا می کنید؟ فکر می کنید این جوی خونی که راه می افتد از کجاست ؟ از گردن ما و شماست دیگر! آقا بیاد گردن گنهکاران را با ذوالفقار خواهد زد. کی فکر می کند گنهکار نیست؟
الان اگر امام زمان بیاید همین جا کی ...بووووووووق... داره بره پایین؟....
همین طور بلند بلند اعتراض می کرد و شبهه به هم می بافت.
ما سه چهار نفری هر چی آیه و روایت و حکایت ...برایش خواندیم ، افاقه نکرد که نکرد.
آخرش که می خواست ایستگاه حرم پیاده بشه گفت حالا شما جوونهای پاکی هستید، شما دعا کنید ولی من که از وضع خودم خبر دارم اصلا دعا نمی کنم و پیاده شد.
پیاده شد و بغضی را در گلویم کاشت.
دعا و درخواست عمومی اگر نباشد، از فرج خبری نیست که نیست.
تقصیر کیست؟
چرا باید پیرمردی مذهبی این چنین از مساله فرج بترسد؟!
چرا این فکر در جامعه امام زمان کم و بیش ریشه دوانده باشد؟
واقعیت این است که بد تبلیغ کرده ایم.
و به ما نگفتند
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راستش را به ما نگفتند.
گفتند تو که بیایی خون به پا می کنی جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند
درست مثل این که حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و فقط از درد زادن بگویند.
ما از همان کودکی تو را دوست داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم
عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود. اما...
اما کسی نگفت چه گلستانی می شود جهان وقتی تو بیایی
همه پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دستهای عاطفه تو را توصیف کنند شمشیر تو را نشانمان دادند.
آری! برای این که عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد.
و اینها همه همان معجزه ای است که تنها از دست تو بر می آید و تنها با دست تو محقق می شود. اما مگر نه این که اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی.
آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.
بله شمشیرهست ، ذوالفقارهست،جوی خون هست ولی نه برای ما و شما. البته که برای وجین کردن علفهای هرز، داسی برنده و سهمگین هم لازم است اما نه برای ما و شما.
برای کسانی است که منافعی دارند وآمدن حضرت آن منافع را به خطر می اندازد و آنها مقابل حضرت می ایستند. برای کسانی است که در مقابل حضرت صف آرایی میکنند. . یعنی همین استکبار و همین صهیونیسم . فکر می کنید آنهایی که هم اکنون با تمام قدرت علیه رشد تفکر مهدویت خرج می کنند و از جان مایه می گذارند ،اگر امام زمان بیاید به راحتی کنار می ایستند ؟!
شمشیر برای این هاست نه برای شیعه ای که تمام آرزویش دیدار امام زمان است . اگر چه در این بین گاهی گناه و خطایی هم مرتکب شده است.
چه کسی گفته است اگر گنهکار باشی گردنت را می زنند؟
مگر سیره امام زمان غیر سیره پیامبر است. مگر پیامبر هر کسی را که گنهکار بود گردنش را می زد؟ اگر این طور باشد ، غیر خودش که معصوم است کس دیگری نباید بماند. آن وقت حکومت عدل برای کیست؟!
دو نفر" رحمه للعالمین " لقب گرفته اند یکی پیامبر و دیگری امام زمان.
امام به تعبیر روایات" طبیب دوار" است . می گردد دنبال مریض تا او را درمان کند
" نعم الرفیق " است. بهترین دوست است...
از امامی چنین مهربان و دلسوزنعوذبالله یک چهره قاتل خونریز ساخته ایم که از کشته پشته می سازد و جوی خون به راه می اندازد....و مردم را از ظهور ترسانده ایم.
این ظلم به اهل بیت نیست؟
بعد زیارت عاشورا هم می خوانیم که" اللهم العن اول ظالم بحق محمد و آخرهم...."
یا می گویند یاران امام 313 نفرند و وقتی سوال می شود که مگر 313 نفرالان پیدا نمی شود ؟ می گویند نه ، 313 نفر ، هر کدامشان باید مثلا مثل حضرت امام باشند .
بنده خدا با خودش فکر می کند که ما کجا و خمینی شدن کجا. پس ما یار امام زمان نیستیم و گردن ما زده خواهد شد.
دیگر نمی گویند که این ها سرلشکرهایند، اینها فرماندهایند. وقتی قرار است یک حکومت جهانی به پا شود، به 313نفر این چنینی نیاز نیست؟
این فرماندهان کل استاندار نمی خواهند؟ این استاندارها شهردار نمی خواهند؟ بخشدار نمی خواهند؟ این شهردارها سپور نمی خواهند؟ ما هم می شویم سپور امام زمان.
در روایات هست که تا تعداد یاران حضرت به ده هزار نفر نرسد اصلا از مکه خارج نمی شوند.
این ده هزار نفر از کجا جمع می شوند؟ بودایی می خواهد برود؟! مسیحی و یهودی می خواهد برود؟ یا بت پرستان هند و چین؟!
چهار تا شیعه است در ایران و اطراف ایران . همین ها باید بروند و می روند.
این را نوای نقارخانه او می سرود.
هوایی گرگ و میش حاکم بود و نسیمی ملایم ، گونه ها وموهایم را به آرامی نوازش می داد.
انگار در زمین نیستی و اینجا قطعه ای از بهشت است. سرشار از آرامش واحساس رضایت .
همین طور که خرامان خرامان نزدیک حرم می شدم ، دلم را با درد دل هایش تنها گذارده بودم و نگاهم را به زردی گنبد دوخته.
و گوشم در پی شنیدن نجوای دلم آویخته...
آقا !...
زمین خورده شهوت هایم و پشتم به خاک رسیده
و دست کمک خواهیم ، به آسمان کشیده
که یعنی آقا! و مولا!
دیگر توان برخواستن نمانده
و اراده و همت و غیرت برجای مانده.
دستم را بگیر و با یک یاعلی پشتم را از خاک جدا کن
تا شاید گاهی به سالگرد این دستگیری به حقیقت زمزمه کنم :"یا علی گفتیم و عشق آغاز شد "
آقا! ومولا!...
حاج آقا! حاج آقا!
متوجه او شدم که دست معصومش به عبایم گره خورده بود و به همراهی قدم های بزرگ من می دوید
و صورتش را به سمت بالا نگاه داشته بود و هی عبایم را می کشید که حاج آقا! حاج آقا!
ایستادم
جان حاج آقا!
دخترکی ناز و معصوم.
شش هفت ساله ، به معصومیت دخترک بچه های آسمان مجیدی
با تردید نگاهش را برگرداند
بی اختیارنگاه من هم پی نگاهش را گرفت
زنی چادری کناری ایستاده بود. از دور می گفت : بگو دیگه بگو.
دخترک صورتش را که برگرداند ، حالت چهره اش بغض آلود و بارانی شده بود. با صدای لرزانی گفت
حاج آقا سر نمازت دعا کن بابام از زندان آزاد بشه
واین جمله را با یک لحنی گفت که تا اعماق جانم را آتش زد
چشمانش آماده گریه بود.حرفش که تمام شد لبانش را به سختی به هم می فشرد تا بغضش نشکند.
گفتم : باشه حتما حتما.
دخترک دوید و رفت
و بغض نترکیده اش را در گلوی من جا گذاشت...
رو به گنبد نورانی
آقا ! و مولا!
مردم این لباس را می بینند.
و فکر می کنند ما هم برای خودمان "خری" هستیم.
به پاکی حسن ظن این مردم
دل دخترک را شاد کن.
آقا ! و مولا!
ما که برای خودمان نزد شما آبرویی نگذاشته ایم
ولی به حق آبرو داران درگاهت
به حق آنهایی که دوستشان دارید
و اصلا به حق روز پدرتان و به احترام بابایتان
دل دخترک را شاد کن
و دل همه باباهای دنیا را...
بچه های راهنمایی و دبیرستان که هیچی ،میخوام بگم اصلاً عموم جامعه حتی فرهیختگان ودانشگاهیان و حتی در بعضی موارد خود حوزویان! درک درستی از حوزه و طلبه و طلبگی ندارن .این که حوزه چه جورجائیه . تو حوزه چیکار می کنن ؟ رسالتش چیه ؟ اصلاً چه نیازی به طلبه و طلبگی تو جامعه هست!؟ چی می خونن و چه جوری می خونن؟
عوام جامعه که تا می گن حوزه علمیه روضه خون سر قبرستون و شیخ زیارتنامه خون حرم امام رضا (ع) به ذهنشون میاد(البته نمی خوام بگم روضه خونی حتی سر قبرستون کار کمیه !)و بعدشم یه وصله مفت خور به این جماعت می چسبونن و رد می شن.
حالا اگه یه کم با کلاس تر باشه می گه نه اگه همین منبرا و روضه ها نبود که از دین ما چیزی نمی موند.(خب حرف درستیه ولی افق دید بازم در همین حده که حوزه = منبر و روضه) .
دیروز تو یه اردویی بودم که مرکز مدیریت حوزه ترتیبشو داده بود. با همکاری اموزش و پرورش استعدادهای راهنمایی و دبیرستان رو جمع کرده بودن تا ضمن یه برنامه سیاحتی و تفریحی مخاشونو بریزن تو فرقون و به اصطلاح جذب نیروی مستعد و علاقه مند داشته باشن. تا اگه کسی قراره وارد حوزه بشه استعداد و مخ باشه نه نخاله و کم استعداد.
منم این وسط تونستم دو سه نفری رو از جمعیت 450نفری گمراه کنم. خب وقتی معرفی درستی نمی شه حوزه هم مجبوره برای جذب نیروی مستعد دست به همچین کارایی بزنه.
الان حوصله ندارم حوزه رو تعریف کنم و وظایف و اهداف و رسالت و کارکرد و رویکردهاشو بشمارم.فقط می خوام به یکی دو تا از سوء تفاهم ها اشاره کنم.
ما معتقدیم نهاد روحانیت شیعه نظام امامت رو میخواد در جامعه بسط و گسترش بده تا اهداف اسلام در جامعه بشری (نه جامعه ایران)عینیت پیدا کنه یعنی انسان با اختیاربه سمت خدا حرکت کنه وجامعه، یه جامعه توحیدی باشه .این هدف اسلام است . پس روحانیت ، تبلیغ دین نمی کنه بلکه برا عینیت بخشیدن و محقق کردن اهداف دین اسلام کار میکنه کار روحانیت تبلیغ صرف نیست که مثلا اگه یکی از گشنگی داره ممیره بره بگه به من چه من فقط تبلیغ می کنم گاهی کار اقتصادی وظیفه دینی روحانیست . اساسا هرچیزی که مقدمه این تحقق بخشی باشه وظیفه نهاد روحانیت است.
مثلا این عینیت بخشی احتیاج به حکومت داره. لذا می بینیم ائمه ما سالیان درازی ، دنبال تشکیل حکومت اسلامی بودند؛ ولی جز سالیانی اندک ،این حکومت دراختیار طاغوتهای زمان بوده است و فقط چند سالی است که بویی ازاین نعمت آن هم در زمان غیبت معصوم نصیب مردم ما شده است که اگرشکرش به جا آورده نشود خداوند بدون تعارف طبق سنتش این نعمت را هم خواهد گرفت.
حکومت احتیاج به اقتصاد داره. کی باید برای اقتصاد اسلام نظریه پردازی کنه ؟! نظریه پردازهای اقتصاد اسلامی کجا باید تربیت بشن؟ اقتصادی که تو دانشگاه های ما تدریس می شه چقدرمبتنی بر مبانی اسلامی است؟بگم ؟بگم؟
بعد چه توقعی از اقتصاد دان مسئول می شه داشت که هی گلایه می کنن که چرا تو برنامه ریزی هاش مساله عدالت و محرومین...خیلی پر رنگ نیست؟
حکومت اسلامی احتیاج به حقوق داره.کی بایدحقوق اسلامی رو به دنیا معرفی کنه؟ کی باید در این زمینه نظریه پردازی کنه؟ کی اصلا باید قضاوت کنه؟ از شرایط قضاوت اجتهاد است. چند تا مجتهد داریم که مثلا چهار هزارتاشون بیان بین مردم قضاوت کنند؟! حالا که نیست جهنم اجازه از مجتهد هم داشته باشن کافیه؟ رسیده به جایی که کسیکه باید مثلا وکیل و دادیار باشه می شه قاضی!!بالفرض قاضی خوب هم به اندازه کافی داشته باشیم .خب حالا کی باید بره تحقیق کنه و کتاب و مقاله بده و نظریه پردازی کنه و به عبارتی نقص های بی شمار نظری و عملی دستگاه قضا رو حل کنه ؟ نمی دونم؛ لابد همون هایی که می گن اینقدر این کشور شیخ زیاد داره که....
حکومت احتیاج به سیاست داره احتیاج به جامعه شناس،اقتصاد دان،روان شناس...داره ولی متاسفانه همه این علوم مبتنی بر حرف ها و نظریه ها و کتب غیر مسلمونهاست. اکثر کتبی که در دانشگاه های ما تدریس می شه ترجمه کتب غربی است. اقتصاد دان ما ،سیاست مدار ما ،روان شناس ما ...فکرشون با همین کتاب ها و همین نظریات غربی شکل می گیره و دانش آموختگان همین کتاب ها می شن مسئول کشور اسلامی!!!بعد به عنوان یه مثال جزئی وضعیت بعضی از مراکزمشاوره ما می شه اینی که هست : مساله "توبه" از لحاظ روانشناسی مضر و مزخرف است. بار منفی دارد...از راه های صمیمت این است که هیچ گاه از دوست و همسرت ...انتقاد نکنی!!!در حالی که تذکر عیوب بهترین هدیه در دین ما شمرده شده است البته با رعایت شرایط . روضه ومحرم و سیاه پوشی محرمم ممنوع... .
اینه معنای این حرف که "دانشگاه ما اسلامی نیست". حالا مسئول دانشگاه این قدر بوق تشریف دارن که میگن آقا ما سه صوته دانشگاه رو اسلامی می کنیم. دختر پسرا رو جدا می کنیم . موها رو قیچی می کنیم.... معنای این حرف آیت ا... مصباح یزدی که می گه 90% دانشگاه ما سکولار است اینه. یعنی90%کتب رشته های انسانی ما ترجمه است.حرف هایی است که معلوم نیست چقدر با دین اسلام سازگاری داره؟اون وقت فلان جناح سیاسی این حرف و تو بوق می کنن که آیت ا.. مصباح گفته 90% دانشجوها سکولارو بی دین هستند!!!!
این بلبشوی ترجمه رو کی باید درست کنه؟کی تو این رشته ها باید حرف اسلام رو بزنه و انطباقشون رو با مبانی دین اسلام تایید یا رد کنه؟ اون دکتر روان شناس و جامعه شناس و ..؟؟!! حرف کسانی که الفبای استخراج مطلب رو از منابع اسلامی(قرآن و سنت)نخوندن چقدر قابل اعتماده؟کی باید این بارهای به زمین مونده رو برداره؟لابد همون هایی که می گن اینقدر شیخ زیاده که....
این رشته ها به کنار. همین فقه خودمون که تئوری زندگی یک مسلمان از گهواره تا گور هست چقدر به روز و کارامد است ؟ چقدر کارهای به زمین مونده دارد؟
علم اخلاق ما چقدر رشد کرده است؟ علم اخلاقمون شده فقط روایت اخلاقی خوندن!!!علوم حدیث ما چقدردر خدمت فقه ماست ؟چقدر کارامد است؟و.... .
حوزه سالانه چقدر نیروی با استعداد بگیره خوبه که از بین این ها چهار تا نظریه پرداز در بیاد؟
این مسئولیت ها همه بر زمین ماندست. به هر رشته اسلامی که نگاه کنی این قدر کار نشده هست که عمر انسان کفاف فکر کردن به بیش از چهار مسئلش رو نمی ده! چه باید کرد؟؟ مثل پزشکی هم نیست که مثل اول انقلاب از هند پزشک وارد کنیم. نمی شه بگیم خب نیاز شدید هست برید از خارج اسلام شناس وارد کنید.
این نیازهای اساسی و ریشه ای به کنار. برای تبلیغ جهانی که نه برای همین مدارس و مساجد خودمون چقدر نیرو داریم؟منظورم پیش نمازی نیست. پیش نمازی که کارنیست . منظورم امام جماعته . یعنی کسی که کار فرهنگی یه محل رو به عهده می گیره . خطابه و وعظ و کلاس های معرفتی و حل شبهات و مشاوره ها و حل اختلافات و حتی کار عمرانی و موسسه خیریه و صندوق و... .
طبق آماری که چند سال پیش آقای قرائتی اشاره کردن ما صد و بیست هزار طلبه داریم. از این ها بیست هزار تاشون مسن شدن و دیگه توان کار تبلیغی رو ندارن.سی هزار تا شون هنوز تازه وارد حوزه شدن.بیست هزار تاشون طلبه خانمومند که خب محدودیت های خاصی رو دارن. یه عدشونم که دیگه کارمند شدن...اینا رو اگه از این جمعیت کم کنیم بیش از سی چهل هزار تا برا کل کشور باقی نمی مونه!!در حالی که طبق آمار سال 81 ، شصت و يك هزار مسجد و بيستو دو هزار مدرسه در كشور وجود دارد، به اين آمار دانشگاهها و پژوهشكدهها و ادارات وپادگان ها روهم اضافه كنيد مثلاً در سيستان و بلوچستان با اون همه نیازمضاعف اعتقادی نيروهای ما به 1000 نفر هم نميرسه .
نمی خوام به آمار مبلغین مسیحیت و وهابیت و انواع فرقه های انحرافی و عرفان های کاذب ...اشاره کنم که وقتی حجم تبلیغات و فعالیت ها وسایت ها و بودجه هاشون رو آدم می بینه بالکل نا امید می شه اگه توکلی در کار نباشه.
اینه که قرآن گلایه می کنه که: چرا از هر گروهی یه عده مهاجرت نمی کنن تا در دین خودشون تفقه کنن.
مجتهدین این نیازهای شدید به زمین مونده رو می بینند ودرک می کنند لذا تعجبی نداره وقتی فتوا می دن که اگر کسی استعداد و علاقه به کار حوزوی داشته باشه ،ورود به حوزه براش واجب شرعیه.
بچه های راهنمایی و دبیرستان که هیچی ،میخوام بگم اصلاً عموم جامعه حتی فرهیختگان ودانشگاهیان و حتی در بعضی موارد خود حوزویان! درک درستی از حوزه و طلبه و طلبگی ندارن .این که حوزه چه جورجائیه . تو حوزه چیکار می کنن ؟ رسالتش چیه ؟ اصلاً چه نیازی به طلبه و طلبگی تو جامعه هست!؟ چی می خونن و چه جوری می خونن؟
عوام جامعه که تا می گن حوزه علمیه روضه خون سر قبرستون و شیخ زیارتنامه خون حرم امام رضا (ع) به ذهنشون میاد(البته نمی خوام بگم روضه خونی حتی سر قبرستون کار کمیه !)و بعدشم یه وصله مفت خور به این جماعت می چسبونن و رد می شن.
حالا اگه یه کم با کلاس تر باشه می گه نه اگه همین منبرا و روضه ها نبود که از دین ما چیزی نمی موند.(خب حرف درستیه ولی افق دید بازم در همین حده که حوزه = منبر و روضه) .
دیروز تو یه اردویی بودم که مرکز مدیریت حوزه ترتیبشو داده بود. با همکاری اموزش و پرورش استعدادهای راهنمایی و دبیرستان رو جمع کرده بودن تا ضمن یه برنامه سیاحتی و تفریحی مخاشونو بریزن تو فرقون و به اصطلاح جذب نیروی مستعد و علاقه مند داشته باشن. تا اگه کسی قراره وارد حوزه بشه استعداد و مخ باشه نه نخاله و کم استعداد.
منم این وسط تونستم دو سه نفری رو از جمعیت 450نفری گمراه کنم. خب وقتی معرفی درستی نمی شه حوزه هم مجبوره برای جذب نیروی مستعد دست به همچین کارایی بزنه.
الان حوصله ندارم حوزه رو تعریف کنم و وظایف و اهداف و رسالت و کارکرد و رویکردهاشو بشمارم.فقط می خوام به یکی دو تا از سوء تفاهم ها اشاره کنم.
ما معتقدیم نهاد روحانیت شیعه نظام امامت رو میخواد در جامعه بسط و گسترش بده تا اهداف اسلام در جامعه بشری (نه جامعه ایران)عینیت پیدا کنه یعنی انسان با اختیاربه سمت خدا حرکت کنه وجامعه، یه جامعه توحیدی باشه .این هدف اسلام است . پس روحانیت ، تبلیغ دین نمی کنه بلکه برا عینیت بخشیدن و محقق کردن اهداف دین اسلام کار میکنه کار روحانیت تبلیغ صرف نیست که مثلا اگه یکی از گشنگی داره ممیره بره بگه به من چه من فقط تبلیغ می کنم گاهی کار اقتصادی وظیفه دینی روحانیست . اساسا هرچیزی که مقدمه این تحقق بخشی باشه وظیفه نهاد روحانیت است.
مثلا این عینیت بخشی احتیاج به حکومت داره. لذا می بینیم ائمه ما سالیان درازی ، دنبال تشکیل حکومت اسلامی بودند؛ ولی جز سالیانی اندک ،این حکومت دراختیار طاغوتهای زمان بوده است و فقط چند سالی است که بویی ازاین نعمت آن هم در زمان غیبت معصوم نصیب مردم ما شده است که اگرشکرش به جا آورده نشود خداوند بدون تعارف طبق سنتش این نعمت را هم خواهد گرفت.
حکومت احتیاج به اقتصاد داره. کی باید برای اقتصاد اسلام نظریه پردازی کنه ؟! نظریه پردازهای اقتصاد اسلامی کجا باید تربیت بشن؟ اقتصادی که تو دانشگاه های ما تدریس می شه چقدرمبتنی بر مبانی اسلامی است؟بگم ؟بگم؟
بعد چه توقعی از اقتصاد دان مسئول می شه داشت که هی گلایه می کنن که چرا تو برنامه ریزی هاش مساله عدالت و محرومین...خیلی پر رنگ نیست؟
حکومت اسلامی احتیاج به حقوق داره.کی بایدحقوق اسلامی رو به دنیا معرفی کنه؟ کی باید در این زمینه نظریه پردازی کنه؟ کی اصلا باید قضاوت کنه؟ از شرایط قضاوت اجتهاد است. چند تا مجتهد داریم که مثلا چهار هزارتاشون بیان بین مردم قضاوت کنند؟! حالا که نیست جهنم اجازه از مجتهد هم داشته باشن کافیه؟ رسیده به جایی که کسیکه باید مثلا وکیل و دادیار باشه می شه قاضی!!بالفرض قاضی خوب هم به اندازه کافی داشته باشیم .خب حالا کی باید بره تحقیق کنه و کتاب و مقاله بده و نظریه پردازی کنه و به عبارتی نقص های بی شمار نظری و عملی دستگاه قضا رو حل کنه ؟ نمی دونم؛ لابد همون هایی که می گن اینقدر این کشور شیخ زیاد داره که....
حکومت احتیاج به سیاست داره احتیاج به جامعه شناس،اقتصاد دان،روان شناس...داره ولی متاسفانه همه این علوم مبتنی بر حرف ها و نظریه ها و کتب غیر مسلمونهاست. اکثر کتبی که در دانشگاه های ما تدریس می شه ترجمه کتب غربی است. اقتصاد دان ما ،سیاست مدار ما ،روان شناس ما ...فکرشون با همین کتاب ها و همین نظریات غربی شکل می گیره و دانش آموختگان همین کتاب ها می شن مسئول کشور اسلامی!!!بعد به عنوان یه مثال جزئی وضعیت بعضی از مراکزمشاوره ما می شه اینی که هست : مساله "توبه" از لحاظ روانشناسی مضر و مزخرف است. بار منفی دارد...از راه های صمیمت این است که هیچ گاه از دوست و همسرت ...انتقاد نکنی!!!در حالی که تذکر عیوب بهترین هدیه در دین ما شمرده شده است البته با رعایت شرایط . روضه ومحرم و سیاه پوشی محرمم ممنوع... .
اینه معنای این حرف که "دانشگاه ما اسلامی نیست". حالا مسئول دانشگاه این قدر بوق تشریف دارن که میگن آقا ما سه صوته دانشگاه رو اسلامی می کنیم. دختر پسرا رو جدا می کنیم . موها رو قیچی می کنیم.... معنای این حرف آیت ا... مصباح یزدی که می گه 90% دانشگاه ما سکولار است اینه. یعنی90%کتب رشته های انسانی ما ترجمه است.حرف هایی است که معلوم نیست چقدر با دین اسلام سازگاری داره؟اون وقت فلان جناح سیاسی این حرف و تو بوق می کنن که آیت ا.. مصباح گفته 90% دانشجوها سکولارو بی دین هستند!!!!
این بلبشوی ترجمه رو کی باید درست کنه؟کی تو این رشته ها باید حرف اسلام رو بزنه و انطباقشون رو با مبانی دین اسلام تایید یا رد کنه؟ اون دکتر روان شناس و جامعه شناس و ..؟؟!! حرف کسانی که الفبای استخراج مطلب رو از منابع اسلامی(قرآن و سنت)نخوندن چقدر قابل اعتماده؟کی باید این بارهای به زمین مونده رو برداره؟لابد همون هایی که می گن اینقدر شیخ زیاده که....
این رشته ها به کنار. همین فقه خودمون که تئوری زندگی یک مسلمان از گهواره تا گور هست چقدر به روز و کارامد است ؟ چقدر کارهای به زمین مونده دارد؟
علم اخلاق ما چقدر رشد کرده است؟ علم اخلاقمون شده فقط روایت اخلاقی خوندن!!!علوم حدیث ما چقدردر خدمت فقه ماست ؟چقدر کارامد است؟و.... .
حوزه سالانه چقدر نیروی با استعداد بگیره خوبه که از بین این ها چهار تا نظریه پرداز در بیاد؟
این مسئولیت ها همه بر زمین ماندست. به هر رشته اسلامی که نگاه کنی این قدر کار نشده هست که عمر انسان کفاف فکر کردن به بیش از چهار مسئلش رو نمی ده! چه باید کرد؟؟ مثل پزشکی هم نیست که مثل اول انقلاب از هند پزشک وارد کنیم. نمی شه بگیم خب نیاز شدید هست برید از خارج اسلام شناس وارد کنید.
این نیازهای اساسی و ریشه ای به کنار. برای تبلیغ جهانی که نه برای همین مدارس و مساجد خودمون چقدر نیرو داریم؟منظورم پیش نمازی نیست. پیش نمازی که کارنیست . منظورم امام جماعته . یعنی کسی که کار فرهنگی یه محل رو به عهده می گیره . خطابه و وعظ و کلاس های معرفتی و حل شبهات و مشاوره ها و حل اختلافات و حتی کار عمرانی و موسسه خیریه و صندوق و... .
طبق آماری که چند سال پیش آقای قرائتی اشاره کردن ما صد و بیست هزار طلبه داریم. از این ها بیست هزار تاشون مسن شدن و دیگه توان کار تبلیغی رو ندارن.سی هزار تا شون هنوز تازه وارد حوزه شدن.بیست هزار تاشون طلبه خانمومند که خب محدودیت های خاصی رو دارن. یه عدشونم که دیگه کارمند شدن...اینا رو اگه از این جمعیت کم کنیم بیش از سی چهل هزار تا برا کل کشور باقی نمی مونه!!در حالی که طبق آمار سال 81 ، شصت و يك هزار مسجد و بيستو دو هزار مدرسه در كشور وجود دارد، به اين آمار دانشگاهها و پژوهشكدهها و ادارات وپادگان ها روهم اضافه كنيد مثلاً در سيستان و بلوچستان با اون همه نیازمضاعف اعتقادی نيروهای ما به 1000 نفر هم نميرسه .
نمی خوام به آمار مبلغین مسیحیت و وهابیت و انواع فرقه های انحرافی و عرفان های کاذب ...اشاره کنم که وقتی حجم تبلیغات و فعالیت ها وسایت ها و بودجه هاشون رو آدم می بینه بالکل نا امید می شه اگه توکلی در کار نباشه.
اینه که قرآن گلایه می کنه که: چرا از هر گروهی یه عده مهاجرت نمی کنن تا در دین خودشون تفقه کنن.
مجتهدین این نیازهای شدید به زمین مونده رو می بینند ودرک می کنند لذا تعجبی نداره وقتی فتوا می دن که اگر کسی استعداد و علاقه به کار حوزوی داشته باشه ،ورود به حوزه براش واجب شرعیه.
علىعليه السلام هر وقت وارد خانه مىشد و به زهراعليها السلام نگاه مىكرد، تمام غم و غصههايش بر طرف مىشد. اگر بيرون خانه مردم به او سلام نمىكردند يا اگر اميرالمؤمنين سلام مىكرد و آنها جواب نمىدادند، اگر غريب و تنها شده بود، اگر بيرون خانه يار و همدم و همزبانى نداشت؛ اما وقتى وارد خانه مىشد با ديدن حضرت زهراعليها السلام و مهربانى و هم دردى و دلدارىهاى او آرامش مىيافت. آرى، هميشه ديدن زهراعليها السلام مايهى آرامش او بود؛ اما يك وقتى رسيد كه با ديدن حضرت فاطمهعليها السلام آه از نهاد اميرالمؤمنينعليه السلام برخواست؛ صورت كبود است؛ پهلو شكسته است. با غسل حضرت زهراعليها السلام يكايك مصائب گذشته را مرور كرد؛ بازو ورم كرده است؛ سينه ضرب ديده است؛ يا اميرالمؤمنينعليه السلام! بدن حبيبت را با دلى شرحه شرحه غسل دادى. پهلو و سينه را شكسته يافتى، صورت و بازو را كبود ديدى؛ اما به هر حال بدن به ظاهر سالم بود؛ امّا زينب كبرىعليها السلام وقتى آمد مقابل بدن حبيبش، ديد بدن برادر قطعه قطعه است و سر در بدن ندارد. خم شد و لبهايش را بر رگهاى بريدهى برادر گذاشت.
آهى كشيد از دل و با ديدهى پر آب
با بضعهى رسول خدا كرد اين خطاب
مادر بيا كه بى كس و تنها حسين توست
تنها ميان لشكر اعدا حسين توست
مادر بيا ببين كه در اين دشت مرگ بار
بى يار و بى پناه و هم آوا حسين توست
اين پاره پاره تن كه فتاده به روى خاك
از تشنگى به حالت اغما حسين توست
اين نازنين بدن كه ندارد براى من
يك جاى بوسه درهمه اعضا حسين توست
گریزهای مداحی،محمدهادی میهن دوست،ص123.
گريز دوم
حضرت هيچ وقت چيزى از امام علىعليه السلام درخواست نمىكرد كه در توان او نباشد و شرمنده شود. فرمود:"اى ابوالحسن! از خداى خود شرم داشتم، چيزى از تو بخواهم و تو را به چيزى تكليف كنم كه قدرت آن را ندارى".* با تمام سختىها و مشكلات و كم و زياد خانهاش مىساخت و از نظر فكرى و روحى همفكر و مشوق اميرالمؤمنينعليه السلام بود. پشتوانه و تكيه گاهى براى ادامهى مبارزات اميرالمؤمنينعليه السلام و درمانى براى رفع كوفتگىهاى جسم و جان او بود. چنان كه علىعليه السلام دربارهى زهرا مىفرمود: »وقتى به خانه مىآمدم و به زهرا نگاه مىكردم، تمام غم و اندوهم برطرف مىشد"*. هيچ گاه بارى بر دوش اميرالمؤمنينعليه السلام نمىگذاشت؛ بلكه بار بردار و كمك كار او بود. ...بى بى جان! تمام عمر كمك كار اميرالمؤمنين بوديد و بارى به دوش علىعليه السلام نگذاشتيد؛ پس چطور دلتان آمد، تابوتتان را بر دوش اميرالمؤمنين بگذاريد؟ ديدن تابوت براى على كمر شكن است، چطور زير تابوت شما را بگيرد؟...
هر چه سختى ديده، با آن ساختى
درد را بر خويش، درمان ساختى
هر چه بار از دوش من برداشتى
جای آن، تابوت خود بگذاشتى
* سيد هاشم رسولى محلاتى، زندگانى حضرت فاطمهعليها السلام و دختران آن حضرت، ص 81.
* مناقب خوارزمى، ص 256.
گريز سوم
اسماء! كمك كن. وقتى نماز علىعليه السلام است. امشب اميرالمؤمنينعليه السلام بايد نماز بخواند. يا اميرالمؤمنين! غسل دادن را رها كن. وقت نماز آيات است. ...- مگر چه خبر شده؟ زلزله آمده است يا خورشيد و ماه گرفته؟ نماز آيات براى چه؟ زهرا جان! تو بگو چه خبر شده است؟ چرا على بايد نماز آيات بخواند؟
- مگر نمىدانى؟ مگر نديدى اسماء؟
چو ديد صورت ماه مرا منادى گفت
نماز خوف بخوان يا على كه ماه گرفتبراى آن كه بگيرد قبالهى فدكم
ميان كوچه به من خصم راه گرفتچنان به گوشهى چشمم زكينه زد سيلى
كه بعد از آن به على هم ره نگاه گرفت
گریزهای مداحی،محمد هادی میهن دوست،ص159.
1- یه عده که رسما جناحیند و نون جناحشونو می خورن . خب کارشونه و برا حلال شدن نونشونم که شده محکم تبلیغ جناحشونو می کنن.
2- یه عده هم چون در محیطی قرار گرفتن که فضای غالب تبلیغاتیش یک طرفه است ،آهسته آهسته فکرشون جناحی بار اومده و به عشق جناحشون محکم وصادقانه به صحنه میان و تبلیغ می کنن .و اینم کاملا طبیعیه . فردی که یه مدت با اخبارو تحلیل های خاصی سرو کار داشته باشه ؛ روزنامه ، سایت ، ماهواره و رادیو خاصی رو گوش کنه ؛ با دوستان وافراد خاصی در رفت وآمد باشه ؛ تحت تأثیر شخص خاصی باشه که قبولش داره... و فقط تحلیل ها ی یک طرف رو بشنوه (اگر چه گاهی هم به روزنامه مخالف سرک بکشه) ناخوداگاه و بدون این که خودش متوجه بشه کم کم فکرش تبدیل می شه به یه فکر جناحی.
فکر که جناحی شد یا به عبارتی انسان وقتی به یه چیزی علاقه و محبت پیدا کرد، به تعبیر روایات کر و کور می شه. دیگه ناحق ها رو اصلا نمی بینه و نمی شنوه .خیلی از اوقات قصد ومرضی هم نداره. واقعا ناحق های جناحشو نمی بینه .هر چی روزنامه ی جناحش بنویسه ،حقه و مو لا درزش نمی ره. هر چی هم مخالفینش می گن ناحقه یا اگر نمی شه تو حق بودنش تردید کرد، لابد مسأله خیلی مهم و موفقیت کلانی نبوده... گویا اصلا تاب شنیدن موفقیت های جبهه مخافشو نداره و در کل دوست می داره موفقیت مخالفشو کم اهمیت جلوه بده و خرابکاری جناحشو هر طوری هست لاپوشونی و توجیه کنه.
حرف مخالفشو گوش می کنه ولی نه به خاطردغدغه ی شناخت حق و باطل ها و نه به قصد بازبینی دوباره عقیده ها و راست کردن کجی ها؛ بلکه فقط دنبال سوتی گرفتن و مسخره کردن و هوچی گری و در آوردن تناقض های احتمالی برا کل کل کردن های بعدی.استدلال های طرف موافق رو با یه خاطری جمع و با یه گارد باز گوش میکنه وبرا هر بندش ،بدون این که حتی بشنوه که چی گفت ؟ ریشه و آثار وپیامدهاش چی بود؟ مطابق اصول دینی بود یا نبود ؟ شروع می کنه به تکبیر و تأیید و صلوات یا صوت و کف و هروات(بر وزن صلوات یعنی همون هورا کشیدن) از اون طرف، حرف مخالفشو با یه گارد بسته ی آماده به عکس العمل، گوش می کنه. سخنی هم که با گارد بسته گوش داده بشه اگه سنگ رو هم آب کنه در دل طرف تأثیری نمی ذاره .
البته هیچ کس در نگاه اول خودشو جزء این گروه نمی بینه. همه می گن ما طرفدار حقیم و این وصله ها به ما نمی چسبه . ولی واقعیت اینه که خیلی هامون گرفتار این آفتیم و خبر نداریم کسی که در پی اصلاحه ،باید سر بزنگ ها از خودش مچ گیری کنه وبین خودش و خداش کلاهشو قاضی کنه.
3- یه عده هم اهل جناح وجناح بازی نیستند.چپ و راست براشون بی معناست .دنبال حقند و حق مدار.گیر اشخاص و جناح خاصی نیستند.تو موضع گیریها اول دنبال اینند که ببینند موضع دین در این موضوعات چگونه است و طبق آن اصول دینی موضع می گیرن نه طبق گفته فلان شخص و فلان جناح. اول می بینند مثلا در دین اولویت با آزادی است یا با عدالت؟ کدام باید دغدغه اصلی دولت مردان باشد؟ یا این دو بدون هم بی معنایند؟ حکم حکومتی مورد تأیید دین هست یا نه؟ انتخاب و رأی مردم مشروعیت می آورد یا مقبولیت ؟ جامعه مدنی یا مدینه النبی ؟ نظارت استصوابی یا استطلاعی ؟ ......
این گروه با این که به یه اصولی رسیدن و اندیشه حق و باطل رو شناختن ؛ ولی باز دربسیاری از موارد سرگردان و دغدغه مندند.همه می گن ما تشنگان خدمتیم ، نه تشنگان قدرت! همه دم از ارزشهای اسلام می زنن. همه خودشون رو پاسدار خون شهدا معرفی می کنن.همه احساس تکلیف کردنو اومدن . همه هم طرفدار قشر محروم جامعه! اما گاهی کاملا متناقض هم حرف می زننو همدیگر رو به بی کفایتی ، ریا وخیانت متهم می کنن.
اگر چه ملاک ها رو شناختند ولی در تشخیص مصداق خارجی حق و باطل نمی تونن به راحتی گروه ها ی قبل تصمیم بگیرند. همیشه چه قبل وچه بعد از انتخابات این دغدغه باهاشون هست که حق کجاست ناحق کجاست. در شرایط مختلف مهم چیست و مهمتر کدام است ...این ها مواردی است که در بعضی مواقع به راحتی قابل تشخیص نیست.
چه باید کرد؟ زیر کدام پرچم و بیرق باید سینه زد؟ سنگ کدام گروه و کدام فکر و کدام سلیقه رو به سینه بزنیم که خسرالدنیا والاخره نباشیم ؟ با کدام انتخاب می تونیم گل لبخند روبرلبان مبارک امام زمان(عج) بنشانیم؟ راهکار چیست؟
قرآن می فرماید: "ان تتق الله یجعل لکم فرقانا "
اگه تقوا پیشه کنید به شما فرقان- یعنی بصیرت و نیروی تشخیص حق از باطل- رو می دیم. انگار تقوی یه ارتباط خاصی با بصیرت و روشن بینی داره. گویا تشخیص مصادیق حق و باطل یه چیزیه که خیلی ربطی به دکتر و مهندس و آیت الله بودن نداره. خیلی در گرو درس و بحث های کلاسیک نیست؛ بلکه بیشتر مدیون هدایت الهی و رعایت تقواست.
در پایان می گم چقدر جالب می شه که اسم کسی از تو صندوق ها دربیاد که وقتی خبرش به گوش امام زمان (عج) می رسه ، یهو یه خنده ی صداداری بکنه و هی با همون لبخند ملیحش سرشو به علامت تأیید تکون بده و بگه: ایول ،ایول، ایول...