
پارک گلشور مشهد،هوای گرم و نفس گیرِ یک ساعت مانده به افطار:

لبان خشکیده و زبان به کام چسبیده ات رو عشق است جوون!
و آقا!
تمام عشق ماه رمضان ما همین است که هنگام افطار، رو به قبله، لبان خشکیده و زبان به کام چسبیده مان را به حرکت درآوریم و زمزمه کنیم که:
صلّی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
داستان استقبال از حاجی و مراسم های پیوست شده، قصه ای پر غصه است و ترجیع بندی است که زیاد تکرار می شود. همین مقدار ناله بس که داستان پرده نویسی اگر چه ممکن است فلسفه تعظیم شعائر را همراه خود داشته باشد؛ اما روشن است که زیاده رویِ در آن نیز، هتک شعائر دیگری است.
یک پرده نوشتیم و طرحی درانداختیم تا به جای دو خط نام حاجی و حاجیه فلان... حدیثی را از اهل بیت، روایت کرده باشیم و این طرح اگر فراگیر شود سر درِ منزلِ حاجی و کربلایی... تبدیل به نمایشگاهی از احادیث اهل بیت می شود.

ای بابا! پرده ای هفت هشت هزار تومان به کجا بر می خورد! از این اسراف ها در زندگی ما یکی دو تا نبوده و نیست! اما باید توجه داشت که برخی از مسائل تبدیل به "نماد" می شوند؛ اگر چه ممکن است در نگاه اول(و فقط در نگاه اول) کم اهمیت جلوه کنند.
و پرده نویسی افراطی در این داستان،تبدیل به"نماد"شده است.
نماد تجمل؛
نماد فخر فروشی؛
نماد اسراف...
و مبارزه با نمادها نیز هنوز ارزشمند است و پر اهمیت.
با تنبلی و سستی و تن پروری و شد شد، نشد نشد... نمی توان دینداری کرد.
تا بنای سختی کشیدن و تحمل رنج ها را نداشت، نمی توان به آدم شدن فکر کرد
که(لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فِي كَبَدٍ)(سوره بلد/4)؛ مسلماً ما انسان را در رنج آفريديم.
یعنی كيفيت آفرينش انسان به گونهاي است كه جز با تحمل درد و رنج نميتواند
به كمالات معنوي دست يازد.
چارهای برای انسان نیست جز آن که بر شهوات و غرایز مادی فائق آید.
و این امر شدنی نیست جز با تحمل سختی و رنج مخالفت با کششهای مادی.
راه دیگری نیست. کسی که حال تحمل رنجها را ندارد تا ابد باید در منجلاب غرایز مادی بماند.
و رمضان اردوگاه و محل تمرین است.
کلاس فشرده یک ماهه است برای یک سال دویدن.
سختی دارد؟
تابستان است و تشنگی دارد؟
طولانی است؟
خب اردوگاه و تمرین و کلاس فشرده باید این چنین باشد.
و یادمان نرود که
لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فِي كَبَدٍ
این چند وقتی که از تلنگرهای ما راحت بودین، خواب نبودیم؛ بلکه همت و کار مضاعف را می نمودیم!
نمونش: همین عکس ذیل!
یعنی تأسیس و تربیت یک فروند باجناق، از تحقیق و تأیید گرفته تا جاری کردن صیغه عقد تو حرم رضوی:

بعد جاری شدن صیغه و نهار و معارفه، اومد جلو و با لحنی تهدید آمیز؛ اما به ظاهر طنز آلود صحبت از باجناق و برق شمشیر و دشنه و خنجر...کرد
گفتم:داداش ما خنجر منجر لازم نداریم، برو که صیغه ازدواجتون رو استاد کردم، همچین برات غلط پلوت خوندم که تا آخر عمر نتونین غلطاشو اصلاح کنین!
درباره معضل باجناق حرفای زیادی در افواه و لسان مردم جاری است:
مثل همون ضرب المثل معروف که می گه
ژیان دان ماشین اولماز
باجاناق دان فامیل
یعنی: ژیان ماشین نمیشه، باجناقم فامیل نمیشه

و در حکایات کهن این طور نقل شده که ده تا باجناق رو بردن تو یه باغ و یک شغال بهشون حمله کرد.همشون میزدند توسرشون ومی گفتند:ای داد از غریبی... .
اما راستی چرا باجناق ها (وایضا جاری ها)با هم مشکل پیدا می کنن؟!
من فکر میکنم تمام این اختلافات یه ریشه مشترک داره. اونم حسادته.متاسفانه موضوع حسادت در زندگی ما اونقدر مهم و سر نوشت ساز بوده که باید از شر حسود(بخوانید باجناق) به خداوند پناه برد
((قل اعوذ برب الفلق...و من شر حاسد اذا حسد))
وقتی باجناق یا جاری جدید پا به میدون می ذاره، قدیمی ها نگران می شن از تقسیم شدن ابراز احساسات مادر زن و از دست دادن حمایت پدرزن، که شاید از این پس با ورود داماد دوم این روابط دستخوش تغییرات شود!
این جاست که تدبیر و مدیریت به اصطلاح بزرگترهای خانواده نقش کلیدی در ارتباط باجناق ها و جاری ها بازی می کنه.
وقتی پدرزن و مادر شوهر یک خانواده خود دچار مشکلات رفتاری متعدد باشن، به این اختلافها یا دامن زده و یا خود مسبب به وجود آمدن آن خواهند شد....
و البته اختلاف باجناق ها گاهی هم برمی گرده به چشم و همچشمی، مقایسه، طعنه زدن و به رخ کشیدن ها ی دو خواهر:خاک تو سر تو که شوهر خواهرم ال خریده بل خریده...!
اما اینا هیچ کدوم مهم نیست!
مهم اینه که خواهرزن مجرد از دست همه دومادها جونش به لبش رسیده و میگه: بسه دیگه، یکم برید خونه های خودتون!
پی نوشت۱: متهم اصلی همون جوون کت شلواریه که داره از من منت کشی می کنه. منم در حال محل ندادن به متهم هستم.می خواستم عکسش رو شطرنجی کنم، ولی گفتم بزار عکسش پخش بشه تا درس عبرتی باشه برای سایرین!