برای ورود به آرشیو و مطالعه مطالب منتخب روی لینک های زیر کلیک کنید:
بتاب اى مه، تو بر كاشانهى من
كه تاريك است امشب خانهى من
بتاب اى مه كه تا با قلب خسته
دهم من غسل پهلوى شكسته
بتاب اى مه كه شويم من شبانه
ز اشك ديده جاى تازيانه
بتاب اى مه كه تا كلثوم و زينب
ببينند روى مادر در دل شب
بتاب اى مه حسن مادر ندارد
حسين من كسى بر سر ندارد
بتاب اى مه گلستانم خزان شد
به زير خاك زهراى جوان شد
اين جا زبان حال اميرالمؤمنين(ع) خطاب به ماه اين چنين است. مىفرمايد: اى ماه! بتاب. بتاب اى مه كه تا با قلب خسته/ دهم غسل پهلوى شكسته؛ اما عصر عاشورا زبان حال بى بى زينبعليها السلام درست بر عكس بود؛ مىفرمود: اى ماه! متاب! چرا؟
متاب اى مه كه من معجر ندارم
بسوز اى دل كه من دلبر ندارم
ببار اى آسمان بر خيمهى ما
كه من عباس آب آور ندارم
حسينم لحظهاى تو ياريم كن
نمىبينى مگر ياور ندارم
به قدرى پاى كوبيدم برايت
رمق ديگر در اين پيكر ندارم
چرا بوسه نصيب نيزه كردى
مگر من ميل آن حنجر ندارم
چرا با ساربان كردى اشارت
مگر من شوق انگشتر ندارم
فرقی نمی کند در کوچه های مدینه یا کوچه های منامه، دست شرطه های حجاز همیشه سنگین است.
برچسبها: گریزهای مداحی, اشعار فاطمیه, گریزهای روضه, گریزهای حضرت زهرا, گریزهای فاطمیه
این در حالی است که اکثر طلاق ها از نوع "رجعی"است. بازگشت به زوجيت در این نوع طلاق، نيازى به هيچگونه تشريفات و عقد جدیدی ندارد، و هر لمس و كار و سخنى كه دليل بر تمايل مرد به بازگشت باشد در مدت چند ماهه عده، رجوع محسوب مى شود.
زن در اين مدت حق نفقه و سكنى به گردن شوهر دارد و زن و مرد هنوز شرعا محرم یکدیگرند. طبق آیه اول سوره طلاق زنان در دوران عدّه باید در همان خانههايى كه در آن زندگی می کردند ساکن شوند و مردان حق بیرون کردن آنان را از آن خانه ها ندارند و جالب این که از آن طرف در ادامه آیه زنان را نیز از خارج شدن از آن خانه ها منع می کند: (لَا تخُرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَ لَا يخَرُجْنَ)
و جالب تر این که طبق برخی از احادیث مستحب است زن در این مدت زينت خود را براى شوهرش ظاهر سازد تا شايد خداوند مهربان نفرت و كينه را از میان آن ها برداشته و دوباره محبت را بینشان جایگزین سازد (كافى، ج 6، ص 91، ح 10).
و این همه زمینه سازی است برای برگشت به زندگی مشترک. زن و مرد ممکن است به خاطر غلبه احساسات مرحله اول طلاق را انجام دهند و زندگی مشترک خود را تا پایان سپری شدن مدت عده معلق کنند. این مدت فرصت و فرجه خوبی است برای تامل و دوباره اندیشیدن. برای بازگشتی دوباره.
این احکام و این فرهنگ چیزی درست مخالف ذهنیت "نخود نخود، هر کی بره خانه خود" است. ذهنیتی که با تبلیغ اشتباه این فیلم ها در ذهن مردم جای می گیرد و طبق آن عمل می کنند. عده ای که حتی از حکم عده نگه داشتن بعد طلاق نیز بی اطلاع می مانند و بسیار اتفاق می افتد که در همان زمان عده ازدواج مجدد می کنند که حکمش حرام شدن ابدی زن و مرد است. بعد سال ها با چند تا بچه قد و نیم قد، می پرسند ما در عده ازدواج کردیم. گفتن شما محرم نیستید و باید طلاق بگیرید. حالا چه کنیم ؟!
برچسبها: طلاق, طلاق رجعی, فلسفه طلاق, سینما, صدا و سیما
حضور روحانیت در فیلمهای سینمایی اول انقلاب تا کنون بسیار کم رنگ است و با این که روحانیت، بخش جدایی ناپذیر جامعه شیعی است، سینمای بعد انقلاب خیلی سراغ این قشر نرفته است. چراهای مختلفی دارد اما در یک کلام، هم نهادهای ناظر میدان ندادند که سینماگران به هر شکلی میخواهند وارد این موضوع شوند و هم خود روحانیت خیلی مایل نبود خودش را در این رسانه نشان دهد.
اما با گذشت دو سه دهه از انقلاب، سینما گرانی که دنبال جذابیتهای حضور شخصیتهای روحانی در سینما هستند وارد این عرصه شدند: زیرنور ماه، مارمولک، طلا و مس، او، وقت چيدن گردوها، اخراجي ها، سينه سرخ، توفیق اجباری، ، كيميا و خاك، لطفا مزاحم نشويد، زمهرير،آتشكار... و سريالهایی مثل مرغ حق، مدرس، كيف انگليسي، روزگار قريب،آخرين گناه، پهلوانان نمي ميرند، او فرشته بود، ميوه ممنوعه ...
روحانیت هم در دهه اخیر به تاثیرگذاری سینما و اهمیت حضور فعال در سینما واقف شده است. به هر حال اگر خود روحانیت وارد این مقوله نشود، دیگران وارد می شوند و حتی ممکن است در خارج از ایران تولید شود.
این فیلم ها را می توان در دو دسته بررسی کرد: یک سری تیپ روحانیت است و یک سری شخصیت روحانیت.
در تیپ، ظواهری رعایت میشود و تحولی هم در سیر داستان ندارد. در اخراجی ها تیپ روحانیت حضور دارد. روحانی قصه در سیر داستان تاثیر گذار نیست و اصلا معلوم نیست چرا این قدر جلیل القدر و خوب است؛ اما در زیر نور ماه یک شخصیت روحانی حضور دارد. بحث مجاهدت و مبارزه با نفس و مردمی بودن او مسئولیت داشتن او نسبت به همه اقشار حتی یک زن فاحشه ... و در پایان فیلم تلبس و نقش هدایتی او در کانون اصلاح و تربیت.
در فیلم مارمولک شخصیت روحانی حضور دارد. در طلا و مس شخصیت روحانی حضور دارد اگر چه می توان در آن خدشه ای هم کرد چون به نظر می رسد طلبه بودن در این فیلم موضوعیت ندارد. اگر طلبه داستان را بردارند و مثلا یک دانشجو را بگذارند اتفاق خاصی در داستان نمی افتد.
اما "یه حبه قند"
فیلم تحسین شده رضا میر کریمی .
فیلمی که عباس کیارستمی پوستر آن را طراحی کرده ، رخشان بنی اعتماد آنونس آن را ساخته ومجید مجیدی تیزرهای تبلیغاتی آن را تولید کرده است .کارگردان زیر نور ماه در یک حبه قند روابط جزئی اعضای یک خانواده بزرگ و اصیل ایرانی را هنرمندانه به تصویر کشیده است در این میان یکی از اعضای خانواده روحانی است. اگر چه در این فیلم نقش روحانی در حد تیپ است نه شخصیت؛ اما دوست داشتنی و باورپذیراست مثل تمام نقش ها و کارکتر های دیگر فیلم.
ادبیاتی نامأنوس ندارد و لفظ قلم با اطرافیان سخن نمی گوید. به معنی دقیق کلمه مردمی است. مدام تسبیح در دست ندارد. تافته جدابافته نیست. متواضع و در عین حال باهوش است.
وارد اتاق که می شود باجناق ها دراز کشیده اند و با ورود او خودشان را جمع و جور نمی کنند.

به جز لحظه ای که از دفن بر می گردد اصلا معمم دیده نمی شود. چون تمام داستان درون منزل اتفاق می افتد البته اگر داستانی برای فیلم قائل شویم.
سوال که می کنند با کاسه آشی که در دست دارد مطلب را تفهیم می کند که نشان می دهد با مخ دین آشناست و مطلب برای خود او جا افتاده است؛ اگر چه آیه مورد نظر را حفظ نیست.

بلد نیست روضه بخواند؛ اما روضه که می خوانند متاثر می شود. برای رکعات نماز مادر بزرگی که آلزایمر دارد و ساعت هاست دارد یک نماز را می خواند سخت نمی گیرد و به همان نماز شکسته بسته او اعتقاد دارد و به او التماس دعا می گوید.
دعای تلقین میت را حفظ نیست و در بهبوهه دفن میت درون اتاق رفته و مفاتیح به دست راه می رود و دعا را حفظ می کند و در عین حال از عبارات دعای تلقین متاثر می شود و به شدت می گرید.
خبر سرطان خود را تلفنی از پزشک می شنود و در عین حال آرام است سفارش می کند که دکتر به همسرش چیزی نگوید.
خلاصه روحانی یه حبه قند مثل همین دوستان و رفقای روحانی است که هر روز با آنها نشست و برخواست دارم با همان خصلت ها و همان ویژگی ها. گویا میرکریمی با طلبه ها زندگی کرده است و با تمام حال و هوای طلبگی و دغدغه ها و خصوصیات و ظاهر و باطن آن ها آشناست.
برچسبها: حوزه و سینما, یه حبه قند, رضا میرکریمی
یکی از دوستان خصوصی شبهه ای رو مطرح کرده بودن که عمومی کردنش خالی از فایده نیست؛ حداقل در این قحطی وقت، یه پست جلو میافتیم:
شهید مطهری: نمی توان به نفع دین بی دینی کرد!
...برای (رسیدن به) حق، باید از حق استفاده کرد... ماهمان طور که هدفمان باید مقدس باشد، وسایلی هم که برای این هدف مقدس استخدام میکنیم باید مقدس باشد؛ مثلاً ما نباید دروغ بگوییم، نباید غیبت کنیم، نباید تهمت بزنیم؛ نه فقط برای خودمان نباید دروغ بگوییم، به نفع دین هم نباید دروغ بگوییم؛ یعنی به نفع دین هم، نباید بی دینی کنیم، چون دروغ گفتن بیدینی است؛ یعنی به نفع دین دروغ گفتن، به نفع دین، بیدینی کردن است. به نفع دین تهمت زدن، به نفع دین بیدینی کردن است. به نفع دین غیبت کردن، به نفع دین بیدینی کردن است. دین اجازه نمیدهد ولو به نفع خودش ما بیدینی کنیم...
مجموعه آثار شهیدمطهری، ج۱۶، سیری در سیره نبوی
==============
امام خمینی(ره): جان مسلمان بالاتر از ساير چيزهاست. حفظ خود اسلام از جان مسلمان هم بالاتر است. اين حرفهاى احمقانه اى است كه از همين گروهها القا میشود كه خوب، جاسوسى كه خوب نيست! جاسوسى، جاسوسى فاسد خوب نيست، اما براى حفظ اسلام و براى حفظ نفوس مسلمين واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است …
صحيفه امام، ج15، ص: 116
با سلام
خلاصه جواب:
شهید مطهری از این صحبت می کند که " هدف وسیله را توجیه نمی کند". قاعده صحیح و درستی که البته بی استثناء نیست ( در علم اصول جمله معروفی است: ما من عام الا و قد خص؛ هیچ عامی نیست مگر این که تخصیص خورده و استثنائی دارد) و امام خمینی در حقیقت از استثناء این قاعده صحبت به میان آورده است. استثنائی که خود یک قاعده عقلی و اصولی دیگر است؛ یعنی "قاعده اهم و مهم". کلام این دو بزرگوار تناقضی ندارد. شهید از یک زاویه و امام از زاویه ای دیگر مسائلی را توضیح می دهند.
جواب تفصیلی:
الف: هدف وسیله را توجیه نمی کند:
توجيه وسيله با هدف، قصه اى ديرپا است که به صورتهاى متفاوتی نمود مىيابد؛ از جمله اين كه «براى جلوگيرى از گناه بزرگ، ارتكاب گناه كوچك منعى ندارد!» يا «بعد از مدتها سختى و تلاش و كوشش در راه تحصيل، چه اشكال دارد كه براى موفقيت در امتحان مرتكب خلاف شد و تقلب نمود!» يا «وقتى زن و بچه انسان گرسنهاند و منتظر يك لقمه نان، ارتكاب خلاف چه اشكالى دارد!» يا «اصل دل انسان است كه بايد پاك باشد، ديگر نماز و روزه و... هيچ نقشى ندارد!» و هزاران نمونه و مصداق ديگر كه هر روز بارها و بارها از ناحيه شيطان و نفس بر ما عرضه مىگردد؛ اما بيانات روشنگر قرآن و روايات و سنت حضرات معصومين و حكم صريح عقل و فطرت، به صراحت اين مغالطه را آشكار مىسازد كه هيچ گاه نبايد براى رسيدن به هدفى درست، از وسيله نادرست بهره برد. طاعت و قرب و رضاي الهي را هرگز نميتوان با معصيت و گناه تحصيل نمود و وسیله خلاف را توجیه کرد و گرنه عملا چیزی از اسلام باقی نخواهد ماند.
ب: استثناء: قاعده اهم و مهم:
مثلاً کسی در خطر غرق شدن است و تنها قایقی که در دسترس است، مال کسی است که اجازه استفاده از آن را نمی دهد؛ در این جا، ما حق نداریم برای احترام به مالکیت، بگذاریم او غرق شود و در قایق تصرف نکنیم؛ زیرا حفظ جان مسلمان، مهم تر از احترام به مالکیت دیگران است. در این صورت، تصرف غاصبانه قایق، جایز و ارزش اخلاقی منفی ندارد؛ چرا که مقدمه، منحصر در همین مورد است و برای تأمین یک مصلحت مهم تری است که حفظ جان مسلمان است. این جا، هدف، وسیله را توجیه می کند یا مثلاً دروغ مصلحتی در برخی موارد (مانند حفظ جان یا آبروی موءمن)، مجاز شمرده شده است؛ چون مسئله مهم تری در کار است که عقل و شرع بر اهم بودن آن گواهی می دهند.
از دیدگاه اسلام، در اغلب موارد، وسیله نیز باید مشروع باشد مثلاً در هر صورت، نمی توان برای انفاق کردن دزدی کرد و یا برای اصلاح وضعیت معیشتی، به هر وسیله ای روی آورد. بنابراین، برای هدف مقدس، باید از وسیله مقدس استفاده کرد و هیچ گاه هدف مقدس و متعالی، توجیه گر وسیله نامقدس و نامشروع نیست مگر این که در موردی «اهم و مهم» با هم تزاحم کنند که باید جانب "اهم" را گرفت.
این در صورتی است که ما به حکم قطعی عقل و یا به وسیله نص و حکم شرع، پی به اهمیت بیشتر یکی از دو حکم برده باشیم؛ اما اگر در این که کدام یک از این دو مصلحت، اهمیت بیشتری دارد، شک داشته باشیم یا راه دیگری برای تحقق هدف مهم تر وجود داشته باشد، در این صورت، نمی توانیم بگوییم که هدف، وسیله را توجیه می کند و به بهانه آن، مرتکب یک عمل غیراخلاقی شویم. به عبارتی گاهی بین مصلحت یک حکم با مصلحت حکمی دیگر، تزاحم به وجود می آید؛ یعنی انجام دادن یکی، مستلزم بازماندن از انجام دیگری است و یا ترک یکی از آن دو، مقدمه انجام دیگری خواهد بود. در این صورت، اگر یکی از آن دو، مهم تر از دیگری باشد و تزاحم بین اهم و مهم باشد، نباید اهم را فدای مهم کنیم؛ بلکه به حکم عقل و شرع باید مهم، فدای اهم شود؛ زیرا حکم اهم، مصالح بیشتری دارد و تقدیم اهم بر مهم، یک حکم بدیهی عقلی است.
نکته دیگر این که تشخیص اهم و مهم، کاری ساده نیست؛ بلکه نیازمند آگاهی بر معیارها و موازین و روح شریعت است و در حقیقت، مسئله ای اجتهادی است که باید منطق ویژه اجتهاد در آن منظور گردد. مثلا امام فرمودند حکومت نظامی باید شکسته شود. اعتراض کردند که جوی خون به راه می افتد. فرمود حکومت نظامی شکسته شود ولو بلغ مابلغ. این جا مثال غرق شدن مسلمان و غصب قایق نیست؛ پای خون هزاران انسان در میان است. کدام اهم است و کدام مهم؟
برچسبها: شهید مطهری, امام خمینی, اهم و مهم, هدف, وسیله
نهم ربیع و عید الزهرا فرصتی است برای تبری بعد از دو ماه اظهار تولی. تولی با نزدیک شدن به خصوصیات حسینی و تبری با فاصله گرفتن از خصلت های عمری و البته همراه چاشنی لعن نه فحش و الفاظ رکیک و انجام اعمالی که حاضر نیستی دختر پنج ساله ات نظاره گر آن باشد و چه وقیحانه نام مجلس اهل بیت بر آن می نهند و حضرت زهرا(س) را به عنوان صاحب مجلس دعوت می کنند! که فرق لعن با فحش و الفاظ رکیک، از زمین است تا آسمان.
نگو این اعمال خارج از محدوده عقل و شرع و عرف، با اذن اهل بیت است و اجازه "حدیث رفع القلم" که زن بچه مرده را به قهقهه وا می دارد و ما پنبه آن حدیث جعلی را (این جا) قبلا زده ایم.
این ایام فرصت پررنگ کردن شاخصه ها و خصوصیات غاصبین و تابعین، و وقت بیان و تذکر و یادآوریِ راهکارهای گرفتار نشدن فرد و جامعه به آن خصوصیات است. وقت تدبر در شرایطی که فتنه ها تاثیر می کند و سقیفه ها شکل می گیرند. وقت مبارزه با طاغوت ها و بیان چگونگی رسیدن به دهه های فجر. وقت پرداختن به خطر زندگی بی ولایت. وقت بیان غصب خلافت و زندگی بی محبت. وقت بیان فرق حکومت طاغوت و حکومت ولایت. همان که اگر تبیین نشود خواهند گفت؛ چنان چه می گویند: فرق جمهوری اسلامی با حکومت شاه چیست؟ آن جا بی حجابی و این جا نیز؛ آن جا رشوه و ربا و این جا نیز؛ آن جا فقر و فلاکت عموم مردم و این جا نیز؛ آن جا ... و این جا...
بگذریم از بی انصافی ها و غرض ورزی های این مقایسه؛ اما باید گفت در این ایام از عظمت برپایی حکومت دینی و نعمت بودن صرف ولایی بودن حکومت. همان که آرزوی شیعیان گذشته بوده و آرزوی ائمه و آرزوی امامی که این ایام به خلافت رسیدنش را جشن می گیریم؛ همان نعمتی که جز برای پیامبر (ص)و امیرمؤمنان و امام حسن (ع)محقق نشد:
عمر بن حنظله، از امام صادق (ع) سؤال مى كند كه اگر در مشكلاتى كه مردم براى آن به حاكم يا به قضاتِ منصوب از طرف حاكم مراجعه مى كنند، بين دونفر شيعه رخ دهد چه كنند آيا مى توانند به حاكم وقت يا قضاتِ منصوب از ناحيه آن ها، مراجعه نمايند يا اينكه مراجعه به آن ها حرام است؟ حضرت فرمود: مراجعه به آن ها حرام است، زيرا رجوع به آن ها، رجوع به طاغوت است و هر چه را كه به حكم آنها بگيرد، در حقيقت به طور حرام مىگيرد؛ گرچه آن را كه دريافت مىكند حق ثابت او باشد؛ زيرا كه آن را به حكم و با رأى طاغوت و آن قدرتى گرفته كه خدا دستور داده به آن كافر شود. دو مرتبه سؤال كرد: پس چه كنند؟ حضرت، با ذكر معيارهايى، علماى واجد شرايط را براى آن ها معرفى كرده و سپس فرمود: در ميان خودتان از فقهاى شيعه، كسى را انتخاب كنيد و مشكل تان را از اين طریق حل نماييد، زيرا آنان منصوب از ناحيه من هستند و من، آن ها را حاكم بر شما قرار دادم. اگر پس از مراجعه به آنان، آن ها بر طبق نظر ما براى شان حكم كنند و طرفين دعوا، حكم آن ها را نپذيرند، ما را ردكرده اند و حكم خدا را سبك شمرده اند و رد ما رد خداست و چنين شخصى، مشرك به خداست (اصول كافي ج 1 ص 54).
پی نوشت: خطابم با طلبه هاست، از دانشجوها نمی پرسم. انصافا می تونید دو دقیقه درباره زندگی امام حسن عسکری (ع) صحبت کنید؟!
برچسبها: عید الزهرا, عمرکشون, دهه فجر, لعن, تبری
چند روز گذشته حجم وسیعی از پیامک هایی که بین مردم رد و بدل شد،تبریک حلول ماه ربیع الاول بود. تبریک و تهنیت هم دارد ظاهرا؛ اما حلول این ماه نیز از جهاتی مثل عید فطر است. آدم حال خودش را نمی فهمد. عزا بگیرد از اتمام فرصت ها و غفلت ها یا شادمان باشد از اتمام ماه سختی ها و مصیبت ها. به قول بنده خدا "کلاس درس محرم تموم شد. از همه کلاسای درس دنیا یه لنگه پا ایستادن دم درش به ما رسید".
اما در این میان یکی از پیامک ها حدیثی است جعلی منسوب به پیامبر(ص): " هر کس مرا به خروج ماه صفر مژده دهد، بشارت بهشت را به او می دهم". و پیامکی هنری به همین مضمون تا ماندگار اذهان مردم بماند حدیث جعلی پیامبر:
مشکی از تن به درآرید ربیع آمده است
خم ابرو بگشایید ربیع آمده است
مژده ای، ختم رسل داد که آید به بهشت
هر که بر من خبر آرد که ربیع آمده است
اما اصل حدیث(که البته فرازی از یک روایت چند خطی است): "فمن بشّرنی بخروج آذار فله الجنة".
آذار یکی از ماههای رومی است که به غلط بر ماه صفر تطبیق داده و ترجمه کرده اند که "هر کس مرا به خروج ماه صفر بشارت دهد بهشت برای اوست". با تکیه بر همین روایت است که اول صفر هم همین حجم پیامک را داریم منتها با مضمون نحوست! ماه صفر و توصیه به صدقه زیاد.
صدر و ذیل روایت را که با هم می بینید روشن می شود قضیه هیچ ربطی به ماه صفر و نحوست و بشارت ماه ربیع الاول ندارد و انگشت به دهن می مانی از این همه انحراف در فهم و نقل:
روزى نبىّ اكرم صلّى اللَّه عليه و آله در مسجد قبا نشسته بودند و جمعى از صحابه به نزد آن حضرت شرف حضور داشتند. حضرت فرمودند: اوّلين كسى كه بر شما وارد شود اهل بهشت است، اصحاب كه اين كلام را شنيدند برخى از آنها از جا برخاسته و بيرون رفتند و هر كدام سعي داشتند زودتر از ديگرى به مسجد برگردد تا اوّلين نفر محسوب شده و بدين ترتيب مستوجب بهشت گردد، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله از حركت ايشان آگاه گرديد، خطاب به جماعت باقيمانده كرده و فرمودند: به زودى جماعتى بر شما وارد مىشوند كه هر يك بر ديگرى پيشى مىگيرد. "فمن بشّرنی بخروج آذار فله الجنة"؛ آن كه بشارت به من دهد كه ماه آذار خارج شده اهل بهشت مىباشد، جماعتى كه بيرون رفته بودند بازگشتند و در ميان ايشان ابو ذر رحمة اللَّه عليه بود. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: در چه ماهى از ماههاى رومى هستيم؟ ابوذر عرض كرد: يا رسول اللَّه ماه آذار خارج شده است.
اینم دو تا لینک تبلیغاتی مصاحبه که در حقیقت معرفی کتاب "گریزهای مداحی" است و نکاتی در مورد تحریفات عاشورا. خیلی خلاصه کردن ولی هنوزم به اندازه ای هست که حوصله رو سر ببره:
مصاحبه با خبرگزاری ایکنا: آسيبشناسی عزاداریها محدود به ايام محرم و صفر نشود
مصاحبه با سایت رسالات: اهداف و انگيزه تاليف كتاب گريزهاي مداحي
حالا که پای تبلیغات اومد وسط این دو تا رو هم ببینید:
مقام آوردن گریزهای مداحی در آستانه چاپ یازدهم در جشنواره تبلیغ مطهر(عکس)
مصاحبه صوتی رسانه های دیجیتال(لینک دانلودی دوم)
برچسبها: گریزهای مداحی, محرم, صفر, نحوست, پیامک
پیش نوشت: با کمال شرمندگی، اینم طولانی ترین پست این وبلاگ؛ البته اعتراف می کنم که نکات بدیعی در این نوشته هست که بر اهل نظر پوشیده نیست و تصدیق خواهند کرد
امام رضا (ع) ادامه دهنده سیاستی است که از زمان امام کاظم (ع) شروع شده و تا امام هادی (ع) ادامه دارد : سیاست و دوره ترویج دین و فرهنگ سازی عمومی امام سجاد و امام باقر و امام صادق (ع) توانستند مکتب اسلام را در همه ابعاد دین تبیین کنند و از دوران امام کاظم زمینه باید برای ارتباط عالمان و نخبگان با عموم مردم فراهم شود. چشمه جوشیده است و به تعبیری باید به همه باغات کانال کشی شود.
لذا در زمان امام کاظم (ع) شاهد تاسیس گسترده سازمان وکالت هستیم. این سازمان به گونه ای عمل می کند که عملا وکلای امام بسان یک نماینده شرعی نیست بلکه چون یک فرمانده و فرماندار و استان دارعمل می کنند و امام کاظم (ع) عملا یک دولت در سایه را مدیریت می کند.
حجم زیادی از اموال جا به جا می شود. رجال کشی مهمترین علت تشکیل فرقه واقفیه را انحراف برخی از وکلای امام دانسته است. ثروت طلبی انها باعث شد بعد از امام کاظم (ع) نتوانند از وجوه مالی گسترده دست بکشند و در اختیار علی بن موسی الرضا قرار دهند. بهانه اعتقادی گرفتند و بر امامت امام کاظم (ع) توقف کردند.
از طرفی می بینیم وابستگان نسبی و سببی امام بسیار زیاد است: 30 فرزند دارند و تعداد زیادی نواده و نتیجه. در قم زیارتگاه چهل اختران، چهل تا شمعدونی گذاشتند ضریح کوچکی و یک فضای به تعبیر من " اوا خواهری" فضایی زنانه. چهل تا خانم از بستگان امام کاظم(ع) در آن جا دفنند...
این ها می تواند در همین راستا تفسیر شود. امام زادگانی که همه پخش شدند و همچنین حرکت خود حضرت معصومه. گویا قرار است سفرها انجام شود و صرفا فرار و گریز نیست. به بهانه های مختلف ارتباط گیری می کردند.
امام کاظم نه فقط به عنوان فقیه بلکه حاکم مسلمین قلمداد می شود لذا سعایت کردند به هارون که من هیچ وقت گمان نمی کردم دو خلیفه در یک اقلیم حکومت کنند! ...
امام به طور گسترده در دل حکومت مهره چینی کرده است وزیر هارون الرشید از خواص امام است. کاتب دربار هارون از محدثان شیعی است و از اصحاب امام است و عملا از تمام اطلاعات حکومتی آگاه ...
درست برعکس تحلیل عوام مردم که امام کاظم (ع) را زندانی دست و پا بسته می بینند و هیچ فعالیتی را از او نمی شناسند. غرض تحلیل دوره امام کاظم نیست می خواهم به امام رضا (ع) و فضای صدور حدیث سلسله الذهب برسم.
امام رضا 18 سال در مدینه بودند که مقطع اول امامت ایشان بود. همان سیاست ترویج و فرهنگ سازی عمومی پدر پی گیری می شود. عصر امامت امام رضا عصر تثبیت حاکمیت عباسی است و اوج اقتدار حکومت؛ چه دوران هارون و چه دوران مامون. در مقابل سیاست های رنگارنگ این حکومت باید برنامه داشت و از طرف دیگر از هر گونه فعالیت حساسیت انگیز پرهیز کرد و این نکته مهمی است.
شکل گیری واقفیه بعد از شهادت امام کاظم (ع) در این زمان است. فتنه واقفیه را باید مهمترین زلزله اعتقادی در تاریخ تشیع یاد کرد. در میان واقفیان آن قدر چهره سرشناس و مطرح پیدا می کنید که در هیچ فتنه دیگر چنین چیزی نداریم. بیوتات و خاندان هایی از خاندان های معتبر شیعی منحرف شدند؛ مثل بیت بنی فضال که همگی واقفی شدند و همه اهل حدیث بودند. از امام سوال می کردند که خانه های ما از کتابهای این خاندان پر است می فرمود آنچه از ما روایت کرده اند بگیرید و آنچه خود رای داده اند رها کنید .
این انحراف عقیدتی بزرگ از یک طرف و از طرفی جریان غلات و گرایشات صوفیانه و از سوی دگر التقات های مختلف و انواع ترجمه هایی که گفتمان هایی انحراف زا را به دنبال داشت.
امام باید همه را ببیند و بایستد و ایستاد. این دوران را باید دوران اصلاحات همه جانبه در مدینه یاد کرد و این جهت گیری صرفا نخبگانه نیست بلکه عمومی است(ترویج عمومی دین). این فعالیت ها چنان چشم گیر بود که مامون هیچ راهی جز هجرت دادن امام نداشت. یعنی همان سیاست محدود سازی و کنترل اجتماعی امام که در مورد امام کاظم (ع) نیز اجرا شده بود.
مامون پیشنهاد ولایت عهدی را بر امام تحمیل می کند به دلایل مختلف. مثلا تضعیف جایگاه امام و محدود سازی وی و کسب جایگاه و مشروعیت و گسترش نفوذ خویش.
اما امام از آغاز حرکت به مرو عملا فعالیت تبلیغی گسترده ای را کلید می زند. از دستور به گریه در بدرقه ایشان شروع می کند تا جایی که هر کدام از این ایستگاهها تبدیل می شود به مکانی برای محبت اهل بیت. گویا خود امام در راستای هدف ترویج و تبلیغ و عمومی سازی دین نقشه هجرت را طراحی کرده است.
ارتباط با مردم و انواع و اقسام قومیت ها. نیشابور سنی نشین است؛ اما امام به عنوان یک راوی ثقه که مطرح است. منسوب به خاندان پیامبر(ص) که هست و حدیث را سلسله وار به پیامبر و جبرئیل می رساند و محتوایی را مطرح می کند که مشترک با آنها باشد.
کلمه توحید؛ اما از همین مطلب استفاده می کند برای گره زدن توحید با ولایت.
اسحاق بن راهویه می گوید: چون حضرت رضا(ع) به نیشابور رسید و قصد خروج از آن (به سوی مأمون) را نمود، محدثان اطراف او گرد آمدند و عرضه داشتند:
ای پسر رسول خدا، آیا از میان ما کوچ می کنی و حدیثی که از آن سود ببریم برایمان بیان نمی کنی؟ امام(ع) درحالی که در کجاوه نشسته بود، سرش را بیرون آورد و فرمود:
«شنیدم پدرم موسی بن جعفر می فرمود شنیدم پدرم جعفربن محمد می فرمود شنیدم پدرم محمدبن علی می فرمود شنیدم پدرم علی بن الحسین می فرمود شنیدم پدرم حسین بن علی می فرمود شنیدم پدرم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب می فرمود شنیدم رسول خدا(ص) می فرمود شنیدم جبرئیل می گفت شنیدم خداوند جل جلاله می فرمود: لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی؛ لااله الاالله، دژ محکم من است؛ پس هرکس که داخل دژ من گردد، از عذاب من درامان است.
همه خوشحال که حدیثی قدسی با مضمونی ناب نوشته اند با سندی که همه معصوم و بزرگوار که تا جبرئیل و خداوند می رسد؛ اما :
قال فلمّا مرّت الراحلة نادانا «بشروطها وانا من شروطها»؛ راوی می گوید چون قافله حرکت کرد حضرت فریادزد: «با شرایط آن، و من از شرایط آن هستم.»
و مردم در بهت فرو می روند. بشروطها ! یعنی چی؟!
تذکر: این حدیث هم معمولا با اشکال نقل می شود : لفظ کلمه در هیچ حدیثی نیامده است: "لا اله الله حصنی" نه "کلمه لا اله الا الله حصنی" (جز در حدیثی در عوالی اللا لی احسائی که کتاب معتبری نیست). سردر استانداری مشهد یا میدان غدیر را ببینید:
قال الرضا لا اله الا الله حصنی ... که اشتباه است و یا می نویسند: قال الله... و روایت را مستقیم می چسبانند به عبارت بشروطها ! اگر قال الله است و انا من شروطها معنا نمی دهد.
برخی نیز می نویسند "بشرطها و بشروطها " که کلمه بشرطها در جایی دیده نشد.
پی نوشت: در بررسی فضای صدور حدیث مسائل گوناگون دیگری مطرح است که قطعا خارج از حوصله است. این نوشتار را شاید
بتوان شمه ای از فضای صدور حدیث سلسله الذهب نام نهاد
برچسبها: امام رضا, امام کاظم, حدیث سلسله الذهب
آتش درون سماور زوزه می کشد
و آب سماور کم کمک گرم می شود
داغ می شود
جوش می آورد
جست و خیز می کند
قل قل کنان خودش را به در و دیوار می کوبد
طاقت نمی آورد
در پوست خود نمی گنجد
و بخار می شود
حرکت می کند
به سمت بالا
باید کاری کرد.
آتش محبت را،
باید شعله ور ساخت.
گرمی محبت را باید چشید.
به امیدی که
داغ شود و بجوشد
وجودمان .
جست و خیزی نشان دهد
قل قلی کند
و حرکت کند
به سمت بالا
به سمت اله
موتورم را کنار خیمه قفل کردم
سخنرانی و روضه، همراه چایی
و کمی سینه زنی سنگین (واحد)
حسین که تبدیل شد به حوووسین
بلند شدم
خوش انصاف هیئتی
خوش انصاف حسینی
کار یزیدی کرده بود!
قفل زده بود
دوچرخه اش را به موتورم!!!
و البته قفل دوچرخه
شاید پیام آورده بود:
که " کجا روشن فکر!؟
سینه زنی "شور" هم جزء همین عزاداری است".
با توفیقی اجباری
به کناری خیمه نشین شدم
و 35 دقیقه فکر می کردم
به رابطه سماور و موتور و دوچرخه
به رابطه محبت و اطاعت پذیری
به رابطه خیمه نشینی و سهل انگاری
برچسبها: محبت, اطاعت, رابطه محبت و اطاعت پذیری
لطف کردین امشب برا تشییع جنازه و مجلس ختم امامتان اومدین
خدا خیرتون بده
اما زود اومدین
تشییع جنازه هنوز سه روز دیگه است
هنوز آفتاب با این بدن کار داره
برگردین
خدا خیرتون بده
برگردین
برچسبها: متن روضه, شام غریبان, گریزهای روضه

