هزار و یک تلنگر

گاه‌نوشتی از محمد هادی میهن دوست

نقد فیلم مارمولک را که سرچ کنید اولین گزینه نقد استاد پناهیان بر این فیلم است. ایشان هم مثل خیلی‌های دیگر در طنز فیلم گیر کرده‌اند و هدف اصلی فیلم را نادید گرفته‌اند و طبق عادتشان خیلی داغ، برداشت مخالف را به جهل متهم کرده‌اند. امروز بهتر از زمان پر تنش اکران فیلم می‌توان قضاوت کرد. به نظرمی‌رسد هدف اصلی فیلم، خیلی غیر مستقیم و ناخودآگاه به خورد ذهن مخاطب رفته است که روحانی داریم و روحانی‌نما. نباید اشتباه یک معمم روحانی‌نما را به پای کل نظام نوشت. روحانی دزد نداریم؛ این دزدی است که لباس روحانیت را پوشیده است... اگر چه در عمل هنوز دوست داشته باشند مشکلات یک معمم را به کل جامعه روحانیت تعمیم دهند.

طنزها، تکه کلام‌ها، مارمولک گفتن‌ها ته نشین شده است و سخنرانی جالب و تاثیر گذار رضا مارمولک در زندان، هنوز که هنوز است در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته می‌شود. به نظر من طنز فیلم هم قابل تحمل است و توهین از آن استنباط نمی شود. اقتضای فیلم طنز همین است. اگر قرار باشد هر قشر و هر صنفی که درباره‌اش فیلم طنز ساخته می‌شود این‌گونه موضع بگیرند که اصلا باید درب سینما را تخته کرد. باید تمرین کنیم فیلم را بدون تعصب صنفی ببینیم و نقد کنیم؛ اگر چه کار مشکلی است. این فیلم تحت الشعاع حواشی و به‌ویژه اسم بد آن قرار گرفت. می‌توانست حاشیه سازی کمتری داشته باشد؛ مثلا در گزینش اسم فیلم دقت بیشتری می شد. درصد و دوز طنزها و تکه‌ کلام‌ها متعادل‌تر می‌بود. غلظت بازیگری آقای پرستویی کم تر  می‌شد و شاید اگر هر کس دیگری به جای پرستویی بازی می کرد، فیلم اینقدر حاشیه ساز نمی شد.

هنگام نقد درجاتی از سطحی نگری (در مقابل نگاه‌های عمیق افراطی) لازم است. البته این به معنای نفی نگاه‌ عمیق در جای خودش نیست. نیت خوانی و گمانه زنی و همه را حال توطئه دیدن نمی‌گذارد طنز فیلم را درست برداشت کرد. با این پس زمینه‌های ذهنی همه طنزها موهن می‌شود. به زعم آقای پناهیان در این فیلم به همه اقشار جامعه از زندانی و زندان بان و نیروی انتظامی گرفته تا جوانان و مردم عادی و روحانیت توهین شده است و لابد بعد از نماز جمعه همه اقشار باید کفن پوش تا دم درب سینما راه‌پیمایی کنند و جالب این که می‌گوید: اتفاقا محور فیلم توهین به روحانیت نیست و توهین به دیگران شدیدتر است! ایشان قائل است در این فیلم  چون پرداخت طنز گونه‌ای از زندان بان صورت گرفته و چهره منفوری از وی به نمایش گذاشته، بدون شک اغراض سیاسی در کار بوده است و این را در راستای سیاست امیرکبیر سازی زندانیان سیاسی، توسط جبهه دو خرداد تحلیل می‌کند! این را می‌گوید و می‌گوید تردید ندارم که این گونه است!

ایشان در نقد فیلم طلا و مس می گوید این فیلم مارمولک دو است و هدف فیلم القاء جدایی دین از سیاست است!  آقاي مير حسين موسوي در اظهارات خود گفته است كه ما بايد قرائت رحماني از دين داشته باشيم اين همان جمله اي است كه آقاي سروش در ارائه دكترين خود گفته كه اين فيلم هم همين را به ما مي گويد! این دیگر انصافا مصداق همان نگاه‌های عمیقی است که نقد همه چیز هست جز نقد این فیلم. یا در مورد صحنه‌ای که طلبه در بیمارستان پرده‌ای را می‌کشد تا خانم وی پوشیده تر باشد می‌گوید: نیت طراحی این صحنه ترویج فرهنگ بد حجابي در جامعه است. می‌خواهند فرهنگ حجاب را بكوبند!

این‌ها سوای این نکته است که کسانی مثل کمال تبریزی، پرویز پرستویی و تهیه کننده قیلم آقای منوچهر محمدی، مهره جبهه ماست. تهیه کننده این فیلم زیر نور ماه را هم ساخته است. طلا و مس را هم درکارنامه خود دارد. مهره با ارزش جبهه ماست. به تعبیر استاذنا الهی خراسانی که من اگر باشم حتی وجوهات امام زمان را هم در تولید این دست فیلم‌های دینی خرج می‌کنم. چرا با دست خودمان مخملباف درست کنیم؟ مگر ما چند تا کارگردان پای کار تو جبهه خودمان داریم که این طوری مهر تکفیر به پیشانی‌اش بزنیم. اشتباه داشته‌اند قبول؛ ولی این تخریب و این نقد بی‌رحمانه بی‌راهه است. این‌مهره‌ها اگر حس نکنند که در جبهه شما هستند سریع سُر می خورند. مگرتا کی می توانند از هر دو گروه بشنوند؟ هم از این طرف که با ساخت طلا و مس و مارمولک خیانت کردید و هم از آن طرف که چند گرفتید فیلم سفارشی ساختید؟!

 
برچسب‌ها: نقد فیلم مارمولک, فیلم روحانیت, سینما و روحانیت, رضا مارمولک, پرویزپرستویی
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 2:33 توسط محمد هادی میهن دوست| |

در جواب "نجوای قلم" نکاتی نوشتم که تبدیل به پستی مستقل شد.

  1. به انتخاب هم‌مباحث خوب، اهمیت بدهید. سعی کنید زرنگ کلاس رو "تور" کنید. اما تحت سیطره علمی او قرار نگیرید. حرف او را فصل الخطاب نپندارید و شجاعانه نقد کنید. اصلا نقد کنید اگر چه اشتباه باشد. خود اهل نقد بودن مساله‌ای است که در مباحثه‌ها باید تمرین شود.
  2. سعی کنید شما الغاء کننده بحث باشید؛ حتی اگر آن روز، مطالعه درست و درمانی نداشته‌اید. همیشه بهره الغاء کننده بحث بیشتر از بقیه است. اگرچه الغاء بحث به قرعه است؛ ولی به‌طور معمول برخی تمایلی به القاء بحث ندارند. شما سریع جایگزین او شوید.
  3. توجه کنید مباحثه تمرین تدریس شماست. اصلا خود تدریس است؛ از این رو حتما سعی کنید به گونه‌ای مطالعه کنید که بتوانید بحث را منظم و بدون اتکاء زیاد به نوشته‌هایتان القاء کنید. رنگ و بوی تدریس به مباحثه بدهید. از تابلو استفاده کنید. پاورپونت بحث را آماده کنید ... اگر زحمت مباحثه قوی را به جان بخرید و مداومت داشته باشید، به زودی زمینه تدریس شما در مدرسه یا جای دیگر فراهم خواهد شد و بدون شک تدریس سکوی موفقیت شماست؛ بحثی را که تدریس می‌کنید، درونی شما می شود و تسلط خاصی به آن پیدا می‌کنید. ضمن این‌که آینده علمی شما را رقم خواهد زد. نگاهتان فقط به فهم درس امروز نباشد، حتما در پی مهیاکردن زمینه‌های تدریس خود باشید؛ اگرچه غیر رسمی و برای یکی از هم‌کلاسی‌های ضعیف. دنبال گوش مفت بگردید و خودتان پیشنهاد دهنده تدریس باشید. این‌ها در گرو مباحثه قوی است.
  4. هم مباحثی که با او رودربایستی ندارید، به درد بحث نمی خورد؛ چراکه سریع به "گاوبندی" می رسید. به احتمال زیاد بعد از مدتی نه او مطالعه می‌کند و خجالت می‌کشد و نه شما مطالعه می‌کنید و خجالت می‌کشید. هردو با خیال راحت، بدون مطالعه، در بحث حاضر می‌شوید و فاتحه‌ای بر روح مباحثه می‌خوانید!
  5. با عدم مطالعه هم‌مباحثتان به شدت برخورد کنید. مباحثه را با ناراحتی ترک کنید. این کار، خیر دنیای و آخرت او و شما است. با این کار خودتان هم هیچ‌گاه بی مطالعه نخواهید بود.
  6. همه جا مباحثه جدی به درد نمی‌خورد؛ مثلا سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری را در برنامه شخصی خودتان قرار داده‌اید؛ ولی به احتمال زیاد، تنبلی مانع همیشگی برنامه‌های شخصی شما خواهد بود. این جا مباحثه به معنای "مقارئه"، راه درمان است؛ یعنی بدون هیچ مطالعه قبلی دور هم بنشینید. یک نفر بخواند و بقیه خط ببرند. اگر بنا بر مباحثه جدی باشد، معمولا این برنامه‌های جنبی به‌خاطرعدم وقت شکل نخواهد گرفت.
  7. برای فهم درس، خودتان را به شرح فارسی وابسته نکنید. این حرف را جدی بگیرید و الا هیچ‌گاه به اعتماد نفس علمی نخواهید رسید. خواندن شرح فارسی بعد از مطالعه شخصی خودتان، شاید مفید باشد.
  8. سرعت و کمیت درس را فدای کیفیت نکنید. هیچ‌گاه در جو سرعت پاس‌کردن دروس و رقابت در سرعت، با هم‌کلاسی‌هایتان قرار نگیرید. سرعت متوسط و سرعت زیاد هر دو با فاصله دو یا سه سال به درس خارج می‌رسند؛ اما فاصله بی‌کیفیت و باکیفیت آنان، به اندازه سال‌های متمادی است. سیستم تحصیلی حوزه، پروسه‌ای طولانی دارد. این همه سرعت برای چیست؟ به کجا می‌خواهید برسید؟( اگر شله می‌دن به ما هم بگید!).
  9. روشنفکربازی درنیاورید: این کتاب چه به درد ما می‌خورد؟! فلان کتاب بهتر است. این کلاس‌ها چه دردی از جامعه دوا می‌کند؟ این ماده درسی... این استاد ... این مدرسه .... مثل بچه آدم هر چه به عنوان کتاب درسی جلویتان گذاشتند، چهارلا بخوانیدش. بسیاری از این نقدها به شما ربطی ندارد. گفتمانی است در سطح مدیران حوزه نه طلبه ورودی.

بله! فلان کتاب نقص دارد و فلان کتاب بهتر است. این به شما چه؟ کتاب فعلی شما همین است که در اختیار دارید. آن کتابِ بهترِ غیر مصوب را که قرار نیست بخوانید، چرا به این کتابِ مصوبِ فعلی بی رغبت شده‌اید؟

توجه کنید! گاهی ناخوداگاه، پس از شنیدن نقدها، این بی‌رغبتی، در پس زمینه ذهن شما شکل می‌گیرد و در عمل شما نمود می‌یابد. مسائل را با هم مخلوط نکنید. نقدها جای خود؛ اما وظیفه فعلی شما خواندن همین کتاب پرنقص موجود است. همین کتاب را لطفا چهارلا و با رغبت بخوانید.

همین مطلب در مورد ضعف استاد و مدرسه و نبود امکانات ... صادق است. گیرم استاد ضعیف است؛ اما ضعف استاد دلیل موجهی برای بی رغبتی شما به آن ماده درسی نخواهد بود؟  ضعف استاد و مدرسه و کتاب ... تلاش مضاعف شما را می‌طلبد و دلیل موجهی برای ضعف علمی شما نیست و اساسا دلیل باشد یا نباشد، تاثیری در وضعیت علمی شما نخواهد داشت. حقیقت این است وقتی ضعیف باشید؛ ضعیفید؛ چه با علت موجه، و چه با علت غیر موجه.

توجه‌ داشته باشید، ما مامور به وظیفه‌ایم نه نتیجه؛ ولی در حال حاضر وظیفه ما نتیجه گرفتن است.


برچسب‌ها: روش مطالعه, روش مباحثه, روس تدریس, کتب درسی, حوزه
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 12:48 توسط محمد هادی میهن دوست| |


از جهتی جای خوشحالی داره این عکس

که هنوز تو حوزه پیدا می‌شه طلبه‌هایی که دنبال هم مباحث منظم‌اند

و از جهتی جای بسی تأسف!

حوزه داره به جایی می‌رسه که برای پیدا کردن هم مباحث خوب و منظم

باید دست به دامن اعلامیه شد!

اینم کلاس حلقات استاد الهی خراسانی

قبل تدریس استاد، درس رو پیش‌مطالعه می کردیم و

خلاصش رو قبل ورود استاد رو تابلو می نوشتیم


برچسب‌ها: مباحثه, پیش مطالعه, حوزه, تحصیل در حوزه, روحانیت
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 19:30 توسط محمد هادی میهن دوست| |

 1. فیلم رسوایی، طبق ادعای ده‌نمکی، به شخصیت یک روحانی «تراز» جامعه می‌پردازد و زندگی او  را به عنوان نماینده جامعه روحانیت به تصویر می‌کشد. تصویری که به نظر بنده ایراد بزرگ و مشکل اصلی فیلم است. شخصیتی آسمانی و ماورایی که حتی منِ طلبه نتوانستم با او همزادپنداری کنم.  سبک زندگی‌ای که اصلا بین رفقای طلبه‌ام ندیدم. سبکی که اگر هم هست نادر است و نمی‌تواند به عنوان تراز جامعه روحانیت معرفی گردد. شخصیتی که اهل کرامت است و چند دفعه با غیب‌گویی دخترک را نجات می‌دهد. مستجاب الدعوه است و شفای برادر دخترک را از خدا می‌گیرد. حاج یوسفی که از یوسف هم یوسف‌تر است و گویا آن‌قدر از سلامت نفس برخوردار و به خود مطمئن است که فاحشه‌ای را به راحتی در تنهایی خود پناه می‌دهد! شخصیتی که شبانه، درب خانه فقیران را می‌زند. پول منبر قبول نمی‌کند و نصف شب هزینه زندگی‌اش را با باربری تأمین می‌کند! گویا هیچ یک از کارگروه‌های اختصاصی روحانیت درآمدزا نیست یا حاج یوسف به عنوان تراز جامعه روحانیت توان علمی لازم برای انجام آن‌ها را ندارد و به ناچار باید به باربری بپردازد.

اگر چه می‌توان طلبه‌هایی را در کارهایی غیر از کارگروه‌های اختصاصی یا همسو با رسالت روحانیت نشان داد، اما قطعا درصد کمی از طلاب‌اند و نمی توان آن‌ها را تراز جامعه روحانیت دانست؛ چنان‌چه کسی از طلاب را سراغ ندارم که به خاطر تهذیب نفس دست از کارگروه‌های اختصاصی خود برداشته باشد و بخواهد چون حاج یوسف با چنین‌کارهایی تهذیب نفس کند.
بر خلاف روحانی میرکریمی در یک حبه قند که اگر چه تیپ است نه شخصیت؛ اما واقعیتِ روحانیتِ موجود در جامعه را به نمایش گذاشته است. شخصیتی که در منزل، معمم دیده نمی‌شود.  با باجناق هایش راحت است. هنگام ورودش به احترامش نیم خیز نمی شوند و یالله حاج آقا و بفرما حاج آقا نمی زنند. روضه خواندن بلد نیست؛ اما نوحه که می‌خوانند اشک می ریزد. دعای تلقین را حفظ نیست و هنگام نیاز، مفاتیح به‌دست،کنار میت راه می‌رود و دعا را حفظ می‌کند و منقلب می‌شود و به شدت می‌گرید. سؤال که می‌کنند آیه را حفظ نیست؛ اما مطلب برایش هضم شده است و با کمک کاسه آشی که در دست دارد، جواب سوال را می دهد... خلاصه شخصیتی است منطبق بر همین روحانیونی که اطراف خودم می‌بینم و مدام با آن‌ها در ارتباطم یا روحانی طلا و مس که جایی عصبانی می‌شود و سر همسرش فریاد می‌زند و بعد پشیمان می‌شود. وقتی در نبود همسرش پرستار به منزل او می‌آید دست پاچه می‌شود و پرده‌ها را کنار می‌زند و بعد رفتن او سعی دارد بوی ادکلن او را از بین ببرد یا روحانی زیر نور ماه که دغدغه پوشیدن لباس روحانیت را دارد و خود را لایق لباس نمی‌بیند ...
خلاصه فیلم ده‌نمکی روایتی از زندگی يك روحاني عارف مسلك است که به عنوان جامعه تراز روحانیت به خورد ملت داده می‌شود که البته نفی روحانیون موجود در اذهان مردم جامعه است. حاج یوسف را روحانی تراز می‌گیرند و بعد اعتراض می‌کنند که چرا طلبه ‌ها باربری نمی‌کنند! یا مثلا چرا برای منبر پول قبول می‌کنند!...

2. حاج یوسف رسوایی از زبان پیرمردی لحاف دوز که ظاهرا اهل دل است، از شهرت برحذر داشته می‌شود. از آن به بعد است که گویا حاج یوسف در پی دوری از شهرت است. در چند جای مختلف این کد داده می‌شود: پیرمرد لحاف دوز می‌گوید: خم و راست شدن مردم مثل کمان است که هر چه بیشتر در مقابلت خم می‌شوند تیری که به سمت تو رها می‌شود، قوی‌تر است یا وقتی دخترک از حاج آقا به کنایه می‌پرسد که چه می‌کشی؟ گریزی به شهرت می‌زند و می‌گوید از شهرت می‌کشم. از عبادت می‌کشم. از لباس می‌کشم... یا در سکانس هندی و فانتزی‌ راه‌پیمایی مردم بازار به سمت خانه فاحشه و سنگ‌سار او، شعر پس‌زمینه‌‌ای در مذمت ریا خوانده می‌شود و به نوای اذان اردبیلی ختم می‌شود؛ چنان‌چه شروع فیلم هم با صدای اذان اردبیلی و طرح‌های اسلیمی مساجد شروع شده بود:زیدی به زن فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا زیدا هر آن چه گویی هستم
اما تو چنان که می نمایی هستی
اما حاج یوسف برای دوری از شهرت، برخلاف دستورات دینی، خود را در موضع اتهام قرار می‌دهد. توضیح نمی‌دهد و از خود دفع اتهام نمی‌کند؛ گویا بدش نمی‌آید به عنوان تهذیب نفس و دوری از ریا به مسائلی هم متهم شود. رو گرداندن مردم، برایش مهم نیست. جوانی که مرید اوست و به قول خودش دینش را از حاج یوسف گرفته است با دیدن رفتار او تا مرز بریدن از طلبگی پیش رفته است؛ اما باز حاج یوسف به جمله‌ای اکتفا می‌کند و در صدد رفع اتهام از خود نیست. این رفتار حاج یوسف مرا یاد فرقه ملامتیه می‌اندازد. گروهی از صوفیه که  ترجیح می‌دادند مردم آن‌ها را به خاطر بی‌دینی «ملامت» کنند تا این‌که به خاطر دین‌دار بودن تمجید شوند؛ حتی در مواردی عمدا رفتاری می‌کردند که مردم آن‌ها را گناه‌کار بپندارند. با این رفتارها بر آن بودند تا نفس خودشان را تحقیر کنند و  از ریا و تزویر در امان بمانند.
آقای ده‌نمکی جایی گفته بودند امتحان حاج یوسف دختر بدنام نیست امتحانش این است که آیا حاضر است آبروی خودش را به خطر بیندازد تا مشکل انسانی را حل کند یا نه؟ اما باید توجه داشت در موضع اتهام قرار نگرفتن و آبرو گرو گذاشتن برای کمک به دیگران قابل جمع است. حاج یوسف به راحتی می‌تواند با واسطه کمک‌رسانی کند و در موضع اتهام قرار نگیرد.

3. رابطه کلیپ چارلی چاپلین و نون و دلقک اصفهانی با مضمون فیلم، می‌تواند اشاره‌ای به آرایش دلقک گونه افسانه و نگاه مردم کوچه و بازار به او باشد و این‌که همه این‌ها «واسه نونه، واسه نونه».

 4. من هم اگر بخواهم فیلم بسازم مثل ده‌نمکی و خیلی مذهبی‌های دیگر فیلم سینمایی رو مثل یک کلیپ مذهبی با یک آیه از قرآن، آن‌هم ترجیحا درباره توبه و بازگشت به خدا شروع می‌کردم تا همان اول فیلم، همه دنیا را به راه راست هدایت کرده باشم!
ولی خداییش اون صحنه هندی و فانتزی و غیر قابل باور راهپیمایی مردم و سنگ‌سار فاحشه و تحول و سخنرانی فاحشه را قابل باورتر و واقعی‌تر می‌نوشتم! و فیلم را با کلیشه رستگاری همه تمام نمی‌کردم! مردمی که با توهمی سنگ‌پرانی می‌کنند در نهایت، با یک سخنرانی، به حاج یوسف اقتدا می‌کنند. دعای حاج یوسف مستجاب می‌شود و برادر افسانه شفا می‌یابد و افسانه یک شبه متحول می‌شود.


برچسب‌ها: رسوایی, ده نمکی, نقد فیلم, روحانیت, فیلم روحانیت
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 20:17 توسط محمد هادی میهن دوست| |

معرفی یک پایان‌نامه‌‌ حوزوی:
نقش رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در جهت‌دهی به تحولات فکری سیاسی ایران

به گزارش شبکه اجتهاد، بر اساس این گزارش، نویسنده به نقش رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جهت‌دهی به تحولات فکری سیاسی جمهوری اسلامی ایران پرداخته است؛ از این ‌رو، ابتدا به جریان‌شناسی جریانات سیاسی درون حاکمیت و روند تحولات فکری سیاسی اشاره کرده، سپس به بررسی دیدگاه‌های مقام معظم رهبری پرداخته‌ است.
وی در ‌‌نهایت، نقش رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را در جهت‌دهی به تحولات فکری سیاسی جمهوری اسلامی ایران را بیان کرده است.
پرسش اصلی تحقیق حاضر این است که نقش رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جهت دهی به تحولات فکری - سیاسی جمهوری اسلامی ایران چگونه بوده است؟
فرضیه اصلی این تحقیق بر این مبنا شکل گرفته است که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر نظام اسلامی، توانسته‌اند با ارائه معیار‌ها و ملاک‌هایی در تبیین مؤلفه‌های انقلاب و خط امام خمینی(ره) به تقویت جریانات سیاسی اسلامی پرداخته و آموزه‌هایی چون عدالت‌طلبی و اصول‌گرایی را احیا و تقویت نمایند.
با تبیین مفاهیمی نظیر مردم‌سالاری دینی، خودی و غیرخودی و جامعه نبوی، بخشی از مطالبات جریان اصلاح طلب را تعدیل نماید و بخشی را که پارامترهای لیبرالی و یا ملی‌گرایانه در اندیشه‌هایشان نمود یافته و دچار التقاط گشته بود را به حاشیه برانند.
شایان ذکر است، پایان‌نامه «نقش رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جهت‌دهی به تحولات فکری سیاسی جمهوری اسلامی ایران» به قلم مرضیه صفایی‌زاده نوشته شده است، با راهنمایی غلامرضا بهروز لک و مشاوره محمد ستوده آرانی، پایان‌نامه مقطع کار‌شناسی ارشد دانشگاه باقرالعلوم(ع) در رشته علوم سیاسی در سال ۱۳۸۸ دفاع شده است.
علاقه‌مندان به مشاهده و استفاده از این پایان‌نامه می‌توانند به کتابخانه دانشگاه باقرالعلوم(ع) مراجعه کنند.
منبع: شبکه اجتهاد

برچسب‌ها: رهبر, آیت الله خامنه ای, نقش رهبری, تحولات فکری سیاسی
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 10:48 توسط محمد هادی میهن دوست| |

حضور روحانیت در فیلم‌های سینمایی اول انقلاب تا کنون بسیار کم رنگ است و با این که روحانیت، بخش جدایی ناپذیر جامعه شیعی است، سینمای بعد انقلاب  خیلی سراغ این قشر نرفته است. چراهای مختلفی دارد اما در یک کلام، هم نهادهای ناظر میدان ندادند که سینماگران به هر شکلی می‌خواهند وارد این موضوع شوند و هم خود روحانیت خیلی مایل نبود خودش را در این رسانه نشان دهد.

اما با گذشت دو سه دهه از انقلاب، سینما گرانی که دنبال جذابیت‌های حضور شخصیت‌های روحانی در سینما هستند وارد این عرصه شدند: زیرنور ماه، مارمولک، طلا و مس، او، وقت چيدن گردوها، اخراجي ها، سينه سرخ، توفیق اجباری، ، كيميا و خاك، لطفا مزاحم نشويد، زم‌هرير،آتشكار... و سريالهایی مثل مرغ حق، مدرس، كيف انگليسي، روزگار قريب،آخرين گناه، پهلوانان نمي ميرند، او فرشته بود، ميوه ممنوعه ...

روحانیت هم در دهه اخیر به تاثیرگذاری سینما و اهمیت حضور فعال در سینما واقف شده است. به هر حال اگر خود روحانیت وارد این مقوله نشود، دیگران وارد می شوند و حتی ممکن است در خارج از ایران تولید شود.

این فیلم ها را می توان در دو دسته بررسی کرد: یک سری تیپ روحانیت است و یک سری شخصیت روحانیت.

در تیپ، ظواهری رعایت می‌شود و تحولی هم در سیر داستان ندارد. در اخراجی ها تیپ روحانیت حضور دارد. روحانی قصه در سیر داستان تاثیر گذار نیست و اصلا معلوم نیست چرا این قدر جلیل القدر و خوب است؛ اما در زیر نور ماه یک شخصیت روحانی حضور دارد. بحث مجاهدت و مبارزه با نفس و مردمی بودن او مسئولیت داشتن او نسبت به همه اقشار حتی یک زن فاحشه ... و در پایان فیلم تلبس و نقش هدایتی او در کانون اصلاح و تربیت.

در فیلم مارمولک شخصیت روحانی حضور دارد. در طلا و مس شخصیت روحانی حضور دارد اگر چه می توان در آن خدشه ای هم کرد  چون به نظر می رسد طلبه بودن در این فیلم موضوعیت ندارد. اگر طلبه داستان را بردارند و مثلا یک دانشجو را بگذارند اتفاق خاصی در داستان نمی افتد.

اما "یه حبه قند"

فیلم تحسین شده رضا میر کریمی .

فیلمی که عباس کیارستمی پوستر آن را طراحی کرده ، رخشان بنی اعتماد آنونس آن را ساخته ومجید مجیدی تیزرهای تبلیغاتی آن را تولید کرده است .کارگردان زیر نور ماه در یک حبه قند روابط جزئی اعضای یک خانواده بزرگ و اصیل ایرانی را هنرمندانه به تصویر کشیده است در این میان یکی از اعضای خانواده روحانی است. اگر چه در این فیلم  نقش روحانی در حد تیپ است نه شخصیت؛ اما دوست داشتنی و باورپذیراست مثل تمام نقش ها و کارکتر های دیگر فیلم.

 ادبیاتی نامأنوس ندارد و لفظ قلم با اطرافیان سخن نمی گوید. به معنی دقیق کلمه مردمی است. مدام تسبیح در دست ندارد. تافته جدابافته نیست.  متواضع و در عین حال باهوش است.  

وارد اتاق که می شود باجناق ها دراز کشیده اند و با ورود او خودشان را جمع و جور نمی کنند.

به جز لحظه ای که از دفن بر می گردد اصلا معمم دیده نمی شود. چون تمام داستان درون منزل اتفاق می افتد البته اگر داستانی برای فیلم قائل شویم.

 سوال که می کنند با  کاسه آشی که در دست دارد مطلب را تفهیم می کند که نشان می دهد با مخ  دین آشناست و مطلب برای خود او جا افتاده است؛ اگر چه آیه مورد نظر را حفظ نیست.

بلد نیست روضه بخواند؛ اما روضه که می خوانند متاثر می شود. برای رکعات نماز مادر بزرگی که آلزایمر دارد و ساعت هاست دارد یک نماز را می خواند سخت نمی گیرد و به همان نماز شکسته بسته او اعتقاد دارد و به او التماس دعا می گوید.

 دعای تلقین میت را حفظ نیست و در بهبوهه دفن میت درون اتاق رفته و مفاتیح به دست راه می رود و دعا را حفظ می کند و در عین حال از عبارات دعای تلقین متاثر می شود و به شدت می گرید.

خبر سرطان خود را تلفنی از پزشک می شنود و در عین حال آرام است سفارش می کند که دکتر به همسرش  چیزی نگوید.

خلاصه روحانی یه حبه قند مثل همین دوستان و رفقای روحانی است که هر روز با آنها نشست و برخواست دارم با همان خصلت ها و همان ویژگی ها. گویا میرکریمی با طلبه ها زندگی کرده است و با تمام حال و هوای طلبگی و دغدغه ها و خصوصیات و ظاهر و باطن آن ها آشناست.


برچسب‌ها: حوزه و سینما, یه حبه قند, رضا میرکریمی
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 22:30 توسط محمد هادی میهن دوست| |


روستایی که این دهه رفته بودم برای تبلیغ از روستاهای بخش نصرآباد تربت جام بود. یه روستای خوش آب و هوا و کم جمعیت، با مردمانی خون گرم و مهمون نواز به اسم قنداب یا همون خوکاب قدیم.
چیزی که تو این روستا برام جالب بود و جای دیگه ندیده بودم یه رسم قدیمی در حال انقراض بود که قبل انقلاب با رنگ و لعاب خاصی اجرا می شده و گویا امسال در حال احیا بود:
رسم خوب یا بد" علم دزدی"!
 به این طریق که از روستاهای اطراف چند نفر که ترجیحاً در امور دزدی و شبیخون زدن وارد بودن شبانه می یومدن و اگه گیر سگهای روستا نمی افتادن و می تونستن غل و زنجیر و طناب هایی که از علم به دست نگهبان های مسجد گره خورده بود رو با موفقیت باز کنن و علم به اون سنگینی رو بدون سر و صدا بلند کنن و ببرن....، روستای خواب رفته باید همه اهالی روستای برنده رو دعوت می کردن و شام می دادن.
اون وقت روستای بازنده اجازه پیدا می کردن برن و علم عزاداریشون رو بیارن. البته پس گرفتن علم دزدیده شده هم رسم و رسومات مخصوص خودشو داره. بایددسته عزاداری راه بندازن وعلمشون را همراه نوحه و سینه زنی و تشریفات خاص خودش تحویل بگیرن و بیارن.
اما لنگه دیگه ماجرا اینه که اونایی که شبانه می یان علم دزدی، باید خیلی مراقب باشن تا گیر نیفتن وگر نه روستای خودشون باید دعوتی بدن تا گروگانشون آزاد بشه.
البته می گم این رسم قبل انقلاب اجرا می شده؛ اما شب نهم عاشورا ، موقع چایی آخر مجلس بود که خبر رسید دیشب فلان روستا به اون روستای دیگه شبیخون زده و علم و علم کشی راه افتاده.
نظرات مخالف و موافق این رسم هم مطرح شد. پیر مردا این کارا رو مسخره بازی در شب های عزا تعبیر می کردن و به یه مشت اراذل و اوباش معتاد نسبت می دادن. میان سالها بیشتر فکر آبرو و اسم روستا بودن که اگه بیان علم و ببرن نمی تونیم دعوتی ندیم. جوونترا هم به فکر مبارزه و دفاع و نگهبانی افتاده بودن... . منم گیج می زدم و دنبال موضوع شناسی مسأله بودم و هیچ حکم و فتوایی هم له یا علیه مسأله صادر نکردم. فی المجلس به نظرم یه جور شرط بندی می یومد؛ ولی خب بیشتر باید بررسی می شد. به هرحال کسی هم دنبال حکم شرعی مسأله نبود.
مشکل این بود که روستای ما هفت، هشت خانوار بیشتر نبودن. البته جمعیتشون خیلی زیاد بوده. فقط هفده تا شهید تقدیم انقلاب کرده بودن. اما به خاطر خشک سالی و روند رو به رشد مهاجرت به شهرها به این تعداد رسیده بودن.
 (بالاخره این شهری شدن روستایی ها هم معضلیه تو کشور. مهاجرت روستایی یعنی رشد حاشیه نشینی در شهرها. حاشیه نشینی هم یعنی اعتیاد یعنی بیکاری....)
 القصه، اگه علم و می بردن باید با همین جمعیت کوچیک جور یه روستای بزرگ رو می کشیدن. بعضی ها هم به همین استدلال می کردن و می گفتن اونا دیگه این قدر نامرد نیستن علم این روستای در حال انقراض را ببرن... .
به هر حال به این نتیجه رسیدن که احتیاط شرط عقله. یکی دو نفر از مهمونای شهری که اتفاقا جا برا خوابیدن نداشتن مأمور خوابیدن تو مسجد و نگهبانی از علم شدن(البته شاید جا داشتن ولی خب غافل از این که حاج آقا زبل تر از این حرفاست و قبلا ساک و زنبیل گذاشته و جاها رو گرفته... البته برای این مأموریت به من اعتماد هم نداشتن؛ چون قبلاً خودم پیشنهاد داده بودم که منو نگهبان بزارن تا علم دو دستی تقدیم کنم بلکه یه شبم شده پا منبر ما مملو از جمعیت بشه... .).
حالا بماند شرح حمله هفت، هشت نفری اون شب و دفاع شجاعانه این دو نفر که خودش جریانی جداگانه است... .

.....................................................................

پی نوشت1: اینم محل افاضات حاج آقا

پی نوشت 2: چون جای ثابتی نداشتم و هر روز درگردش، ماشینو وسط روستا گذاشته بودم و کتابا و نوت بوک و وسایلام رو توصندوق عقب. هر کدوم که لازم می شد، میومدم و بر می داشتم.

پی نوشت 3: یه روز با چوپونای روستا قرار گذاشتم همراه گله برم کوه. اما اون روز هوا یه کم سردتر بود و اونا صلاح دیده بودن دنبال حاج آقا نیان مبادا حاج آقا سرما بخوره و لنگ شدن مراسمات به گردن اونا بیفته. منم دیدم اینا دیر کردن خودم اومدم بیرون و عبا و عمامه رو گذاشتم تو ماشین و لباس رزم پوشیدم.

 اما نمی دونستم از کدوم طرف رفتن. یه سگه بود دم در خونه میزبان ما ، که روزای اول خیلی حال ما رو گرفته بود اما ظاهرا کم کم که به یکی دو تا از سخنرانی هام که از بلندگوی مسجد پخش می شد گوش داده بود ، پی به کمالات ما برده بود و خلاصه نرم تر شده بود و آخریا با هم رفیق شده بودیم.
تا بهش گفتم اینا کجا رفتن دیدم بلند شد و به یه سمتی حرکت کرد هی می رفت و بر می گشت و سر وصدا می کرد. خلاصه با زبون بی زبونی فهموند که بیا دنبالم . ما هم دنبالش راه افتادیم

 

تا بالاخره ما رو به گله رسوند.

خودش مظلومانه دور از گله نشسته بود و جرأت نمی کرد نزدیک بشه آخه با سگ گله میونه خوبی نداشت . چند وقت پیش با هم درگیر شده بودن و چشمش حسابی زخمی شده بود. البته با پا درمیونی ما و تشر چوپان اونم تونست وارد گله بشه و ما رو همراهی کنه
پی نوشت 4: اینم چایی دودی روی کوه با استکانایی که به افتخار حاج آقا هنوز مارک های آبی کاغذی روش جدا نشده. دقت کنید ببینید چقدر با آفتابه! چای همخونی داره.

پی نوشت 5: یه معدن آجر نسوز هم تو کوه های این روستا پیدا شده که در انتظار یه سرمایه دار فعلا در مرحله اکتشاف مونده. مردم می گفتن قیمت آجر نسوز با قیمت طلا برابری می کنه. با خودم گفتم همون جا بمونم و یه تنه کل معدنو استخراج کنم ولی دیگه درس و بحث ها اجازه کار اقتصادی رو به ما نمی ده شما اگه وقتشو دارین بسم الله!

یه درخت هم نزدیک روستا هست که خیلی کهن ساله و از تو دل سنگ ها سر بلند کرده. بین مردم شایع هست که هر کی بخواد به شاخه های این درخت صدمه بزنه خودش یه صدمه ای می بینه. چند نمونه هم دارن و مدام مثال می زنن.

پی نوشت6: از عجایب این روستا این بود که موقع منبر و غیر منبر بگی اگه از سنگ صدا شنیده می شه من می گم ازقسمت خانوما هیچ پچ پچی و هیچ صدایی شنیده نمی شد. گاهی شک می کردم اصلا خانوما شرکت می کنن یا نه. ولی می دیدم موقع روضه صدای و گریه و ناله و ضجه بلند می شه.
فقط یه دفعه یه صدایی از پشت پرده شنیدم. یه دختر بچه نمی دونم می خواست حرف بزنه، گریه کنه که هنوز دهنش باز نشده بود یهو یه صدای ضربه ای خفن تو فضای مسجد پیچید. فکر کنم مسیر فرود ضربه هم پشت کله دخترک بود. هرچه بود و نبود صدا در نطفه خفه شد و باز سکوت... خنده ام گرفته بود ولی هر طور بود خودمو کنترل کردم.
پی نوشت7: اینم مزار سیدی از اهالی همین روستا که چند سال قبل یه دختر فلج رو شفا می ده. مردم روستا می گن هر سال همون موقع، خانواده اون دختر میان و نذری دارن و همه اهالی روستا رو شام می دن. دختر تا از ماشین پیاده می شه پا برهنه تا مزار سید می دوه و زیارتی و فاتحه ای و عرض تشکر.

ظهر عاشورا هم مردم حسین حسین کنان خودشونو به این مزار می رسونن و روضه ای خوانده می شود و خیراتی بین مردم گردانده می شود.

پی نوشت آخر: مردم روستا به شدت اهل پی گیری مسائل سیاسی به خصوص از بیست و سی و رادیو بی بی سی بودن و همه طرف دار احمدی نژاد. با این که سواد بالایی نداشتن ولی گاهی تحلیل های دقیق و بروزی داشتن و گاه و بی گاه تعجب ما را برمی انگیختند.

آمار معتاد و قاچاقچی  بر خلاف روستاهای اطراف صفر بود. آب شربشان از کوه لوله کشی شده بود و برقشان به راه. تلفن همراه گاه بی گاه خطکی می داد: همین قدر که سلام هنوز زنده ام.

البته بلندگوی مخابرات فعال بود و تند وتند مردم را از تماس ها آگاه می کرد. راهشان تا جاده اصلی 19 کیلومتر بود و هنوز شنی.

ماشین جهاد می رفت و میومد که جوی های آب و تلخ روستا رو سیمانی کنن تا آب هدر نره.

منتظر گاز رسانی روستاها هم بودن... .


برچسب‌ها: تبلیغ محرم, محرم, حوزه و تبلیغ, روحانیت, خاطرات تبلیغ
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 14:1 توسط محمد هادی میهن دوست| |

هفت هشت سال پیش، مدرسه سلیمانیه مشهد، دست به یه ابتکار جالب زد و اجلاس خانواده های طلاب رو برگزار کرد. برنامه های مختلفی بود. از جمله اساتید مختلفی رو دعوت کرده بودن تا حسابی مغز خانواده ها به خصوص همسران طلاب رو شستشو بدن و به اصطلاح با اقتضائات طلبگی آشناشون کنن.... استاد حاج شیخ جواد مروی( وبلاگ استاذنا) هم یکی از مدعوین بود. بعد هفت هشت سال چیزی که از اون سخنرانی تو ذهنم مونده مثال هایی بود که ایشون از زندگی شخصی خودشون برای خانواده ها تعریف کردند:


* شب درسی مهمان نمی پذیریم (اصطلاحی است بین طلاب: به شبی که فرداش تعطیلی نباشه و درس وبحث برقرار، می گن شب درسی) مهمون بازی هم اگه هست فقط پنج شنبه و جمعه ها. فامیل ما هم، همه می دونند و این مسئله براشون جا افتاده و گله و گله گذاری هاشون تموم شده . دیگه حتی شب درسی، خونمون زنگ هم نمی زنن.

* اگه مهمون سرزده بیاد، یه پنج دقیقه ای میشینم و یه خوش و بشی و شوخی... که فکر نکنه دلخوری و قصد و مرضی... داریم؛ بعد هم عذر خواهی می کنم و می رم دنبال مطالعم.

* باورتان نمی شود حتی یک بار مهمان از در خانه ما برگشت....

* میهمان خارجی داشتم، دانشمندی بود که چند روزی میهمان ما بود، اصلا برنامه هام رو تغییر ندادم اونم با من میومد تو کلاسا... وقتی می خواست بره تعبیرش این بود که از این رفتار تو خیلی خوشم اومده و ... .

* آقایون شب درسی رو برای خودتون و خانوادتون جا بندازین؛ کار شما مثل خیلی از کارای دیگه نیست که یه ساعت اداری و ساعت موظفی خاصی داشته باشه و بعد اون ساعت دیگه هیچ مسوولیتی متوجه شما نباشه. نمی تونین مثل خیلی ها تا ساعت دو کار کنید و بعد از ظهر به خانمتون بگین خب امشب کجا تلپ بشییییییییم؟!!

* طلبه تمام ساعات زندگیش باید وقف باشه. تا آخر عمر مثل اسب باید بدوه. نمیشه تا ظهر بره کلاس و بعد از ظهر ....

* دقت کردین بعضیا گاهی می شینن دور هم دیگه، یک ساعت دو ساعت ...حرفاشون که تموم می شه، به بعدش دیگه هر ده بیست دقیقه ای همین جور که دراز کشیدن، لنگشون رو میندازن رو اون یکی و دوباره می پرسن: خب دیگه چی خبر؟ سلامتی.... خب دیگه چی خبر؟...وای به طلبه ای که... .

* روزای جمعه هم پیش از ظهر دربست در اختیار خانواده هستم اگر بالاترین مقام کشور هم زنگ بزنه، عذر خواهی می کنم... .می ریم پارکی، جایی بچه ها بازیشونو می کنن، منم کتابی دستمه، رو نیمکت می شینم و مطالعه می کنم.

* شبا زود می خوابیم. از اون طرف قبل اذان صبح کوچیک و بزرگ خانواده بیدارن. بچه ها اون موقع مطالعه می کنند... .

..................................................................................................................

پی نوشت 1:

شیعه مرتضی علی عمر هدر نمی کند             از لحظات فرصتش صرف نظر نمی کند

راه امیر مومنان راه خداست بی گمان                شیعه ز راه دیگری هیچ گذر نمی کند

تا نرسیده مرگ تو توبه کن از گناه خویش            چون که اجل فرا رسد توبه اثر نمی کند

در سفر از برای ما توشه راه لازم است              بار سفر چه بسته ای مرگ خبر نمی کند

تا به دلت اثر کند بار دگر حسان بگو                  شیعه مرتضی علی عمر هدر نمی کند

پی نوشت 2: پس می شه فامیل و تربیت کرد مهم اینه که شما چقدر تو زندگیتون اصول داشته باشین و تا چه اندازه به پیروی از اصول زندگیتون پایبند. اصولا دین و دین داری به دون تربیت فامیل امکان پذیر نیست.

پی نوشت 3: خیلیامون چون برنامه ای تو زندگیمون حاکم نیست ممکنه خیلی بیشتر از استاد برا خانواده هامون وقت بزاریم؛ ولی باز از ما شاکیند که این کتابا هووی ماست و برا ما وقت نمی زاری و .... اما استاد می فرمود پیش از ظهر جمعه ها در بست در خدمت خانواده هستم. اونام خیلی راضین... .

پی نوشت 4: برداشت شما از این سیره استاد چیه؟

پی نوشت 5: با قالب جدید حال می کنین یا عوضش کنم؟

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 20:2 توسط محمد هادی میهن دوست| |

 

اشاره:

تو نظرات چند پست قبل(این همه شیخ می خوایم چیکار؟) مدیر محترم" به یاد یار سفر کرده" چند تا سوال مطرح کردند که جواب هر کدوم یه پست می طلبید. قول دادم سر فرصت یه جوابیه ای بزنم. حالا جواب یه سؤال رو داشته باشین تا بعد... . 

سؤال: "به نظر شما تو گزینش افراد برای طلبگی باید به استعداد و تیزهوشی توجه بشه یا تقوا و تهذیب نفس طرف؟ کدوم مبنا درسته: افراد استاندارد و واجد شرایط رو جذب کنه و روشون کار کنه؟یا نه هر فردی میتونه بیاد حوزه ولی روش کار بشه تا آدم بشه!"

من فکر می کنم برای جواب درست باید برگردیم و تعریف ها را بازخوانی کنیم. روشن نبودن تعاریف در خیلی از موارد باعث خلط کارکردها و مسئولیت ها حتی در سطح کلان مدیریت حوزه شده و می شه.
ما " حوزه علمیه" داریم و یک نهادی به اسم" روحانیت" شیعه . این دو نهاد اگر چه به هم تنیده اند ولی با هم فرق دارند. حوزه علمیه همان روحانیت نیست.
روحانیت مجموعه ای از اشخاص حقیقی و حقوقی هستند که وجه جامع آن ها روحانی بودن است؛ مثل مراجع، پژوهشگران، مدیران فرهنگی و نهاد هایی مثل دفاتر مراجع،سازمان و دفتر تبلیغات، شبکه قرآن سیما، بعثه رهبری، امور روحانیون حج... . به تعبیر دیگر:
تعریف روحانیت شیعه: مجموعه ای متشکل از عالمان دین با کارکردهای تبلیغی، تربیتی، پژوهشی و اجتماعی است و هدف غایی آن بسط و گسترش نظام امامت برای عینیت یافتن اهداف اسلام در جوامع بشری است.
نکات تعریف :
1.    روحانیت ادامه کار انبیاء نیست ادامه کار امامت است.
2.    روحانیت برای تبلیغ دین کار نمی کند که در بهترین شکلش تبدیل به رسانه ی اسلام شود، برای عینیت بخشیدن اسلام کار می کند به این معنا که انسان ها با اختیار به سمت خدا حرکت کنند. این عینیت اسلام است. با این حساب یک وقت هایی در حیطه ی وظایفش به عنوان مثال کار اقتصادی و عمرانی هم قرار می گیرد نه صرف تبلیغ دین؛ چرا که فقر انسان را به کفر می کشاند.
3.    قلمرو کار روحانیت فقط مناطق شیعه نشین نیست؛ چرا که اسلام محدود به مرز نیست.

تعریف حوزه علمیه:
"حوزه علمیه" متکفل تربیت نیروی انسانی "نهاد روحانیت" است." حوزه" نهاد آموزشی "روحانیت شیعه" است با رویکردی تربیتی و پژوهشی که هدفش تربیت نیرویی است که بتواند اهداف و وظایف نهاد روحانیت شیعه را در شاخه ها و سطوح مختلف تحقق بخشد.
خیلی از عوام هم "حوزه علمیه" را با "مدرسه علمیه" اشتباه می گیرند.حوزه علمیه شامل مدارس مختلفی است که با برنامه ریزی و مدیریت یکپارچه و مستقل و در عین حال هماهنگ با سایر حوزه ها اداره می شود. در کشور پنج حوزه ی علمیه مختلف به رسمیت شناخته شده : حوزه علمیه قم- مشهد- اصفهان ،حوزه علمیه خواهران ، جامعه المصطفی العالمیه.
جواب سؤال:
حالا می شه به راحتی فهمید کدام مبنا درسته و حوزه باید چه کسی را گزینش کنه؟ حوزه علمیه اگر نیروی بی استعداد بگیرد با این استدلال که می خواهیم کار فرهنگی و تربیتی کنیم کاملا خلط حوزه های کاری و صد در صد اشتباه است.
کار فرهنگی و تربیتی عمومی، وظیفه "روحانیت" است نه "حوزه علمیه". وظیفه روحانیت است هر کور و کچلی را تربیت کند ولی وظیفه حوزه نیست هر کور و کچلی را وارد حوزه کند. حوزه باید کسی را بپذیره که توانایی تربیت اون کور و کچل ها رو داشته باشه.هر چه نخبه تر و با استعدادتر و مهذب تر بهتر و در اولویت تر.
 اگر در جایی هم کار فرهنگی عمومی، توسط حوزه علمیه انجام می شود به اعتبار کار آموزشی برای طلاب خودش است یا به اعتبار روحانیونی است که در حوزه علمیه سکونت دارند و گرنه کار اصلی حوزه تربیت نیرو برای روحانیت است نه تبلیغ و تربیت عمومی.




برچسب‌ها: حوزه و روحانیت, تعریف حوزه علمیه, کارکرد حوزه
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 1:2 توسط محمد هادی میهن دوست| |

زمان ما ،سال سوم راهنمایی تو درس حرفه و فن یه درس معرفی مشاغل ورشته های تحصیلی بود. معلم ها هم میومدن و تا جایی که می تونستن شروع می کردن به توضیح رشته ها که نمدونم تجربی و ریاضی پوشیدنی نیست ،بچه ها اشتباه نکنید رشته انسانی خوردنی نیست ، کی گفته هنرستان نوشیدنیه؟...از رشته های مختلف می گفتن و می گفتن و به سوالات و شبهات متفاوت پاسخ می دادن و خصوصی و عمومی به مشاوره می پرداختن...ولی کسی نبود ونیست که بگه یه مرکزمهم علمی دیگه ای هم تو کشورهست که بهش می گن حوزه علمیه !
بچه های راهنمایی و دبیرستان که هیچی ،میخوام بگم اصلاً عموم جامعه حتی فرهیختگان ودانشگاهیان و حتی در بعضی موارد خود حوزویان! درک درستی از حوزه و طلبه و طلبگی ندارن .این که حوزه چه جورجائیه . تو حوزه چیکار می کنن ؟ رسالتش چیه ؟ اصلاً چه نیازی به طلبه و طلبگی تو جامعه هست!؟ چی می خونن و چه جوری می خونن؟
عوام جامعه که تا می گن حوزه علمیه روضه خون سر قبرستون و شیخ زیارتنامه خون حرم امام رضا (ع) به ذهنشون میاد(البته نمی خوام بگم روضه خونی حتی سر قبرستون کار کمیه !)و بعدشم یه وصله مفت خور به این جماعت می چسبونن و رد می شن.
حالا اگه یه کم با کلاس تر باشه می گه نه اگه همین منبرا و روضه ها نبود که از دین ما چیزی نمی موند.(خب حرف درستیه ولی افق دید بازم در همین حده که حوزه = منبر و روضه) .
دیروز تو یه اردویی بودم که مرکز مدیریت حوزه ترتیبشو داده بود. با همکاری اموزش و پرورش استعدادهای راهنمایی و دبیرستان رو جمع کرده بودن تا ضمن یه برنامه سیاحتی و تفریحی  مخاشونو بریزن تو فرقون و به اصطلاح جذب نیروی مستعد و علاقه مند داشته باشن. تا اگه کسی قراره وارد حوزه بشه استعداد و مخ باشه نه نخاله و کم استعداد.
منم این وسط تونستم  دو سه نفری رو از جمعیت 450نفری گمراه کنم. خب وقتی معرفی درستی نمی شه حوزه هم مجبوره برای جذب نیروی مستعد دست به همچین کارایی بزنه.
الان حوصله ندارم حوزه رو تعریف کنم و وظایف و اهداف و رسالت و کارکرد و رویکردهاشو بشمارم.فقط می خوام به یکی دو تا از سوء تفاهم ها اشاره کنم.
ما معتقدیم نهاد روحانیت شیعه نظام امامت رو میخواد در جامعه بسط و گسترش بده تا اهداف اسلام در جامعه بشری (نه جامعه ایران)عینیت پیدا کنه یعنی انسان با اختیاربه سمت خدا حرکت کنه وجامعه، یه جامعه توحیدی باشه .این هدف اسلام است . پس روحانیت ، تبلیغ دین نمی کنه بلکه برا عینیت بخشیدن و محقق کردن اهداف دین اسلام کار میکنه کار روحانیت تبلیغ صرف نیست که مثلا اگه یکی از گشنگی داره ممیره بره بگه به من چه من فقط تبلیغ می کنم گاهی کار اقتصادی وظیفه دینی روحانیست . اساسا هرچیزی که مقدمه این تحقق بخشی باشه وظیفه نهاد روحانیت است.
مثلا این عینیت بخشی احتیاج به حکومت داره. لذا می بینیم ائمه ما سالیان درازی ، دنبال تشکیل حکومت اسلامی بودند؛ ولی جز سالیانی اندک ،این حکومت دراختیار طاغوتهای زمان بوده است و فقط چند سالی است که بویی ازاین نعمت آن هم در زمان غیبت معصوم نصیب مردم ما شده است که اگرشکرش به جا آورده نشود خداوند بدون تعارف طبق سنتش این نعمت را هم خواهد گرفت.
حکومت احتیاج به اقتصاد داره. کی باید برای اقتصاد اسلام نظریه پردازی کنه ؟! نظریه پردازهای اقتصاد اسلامی کجا باید تربیت بشن؟ اقتصادی که تو دانشگاه های ما تدریس می شه چقدرمبتنی بر مبانی اسلامی است؟بگم ؟بگم؟
بعد چه توقعی از اقتصاد دان مسئول می شه داشت که هی گلایه می کنن که چرا تو برنامه ریزی هاش مساله عدالت و محرومین...خیلی پر رنگ نیست؟
حکومت اسلامی احتیاج به حقوق داره.کی بایدحقوق اسلامی رو به دنیا معرفی کنه؟ کی باید در این زمینه نظریه پردازی کنه؟ کی اصلا باید قضاوت کنه؟ از شرایط قضاوت اجتهاد است. چند تا مجتهد داریم که مثلا چهار هزارتاشون بیان بین مردم قضاوت کنند؟! حالا که نیست جهنم اجازه از مجتهد هم داشته باشن کافیه؟ رسیده به جایی که کسیکه باید مثلا وکیل و دادیار باشه می شه قاضی!!بالفرض قاضی خوب هم به اندازه کافی داشته باشیم .خب حالا کی باید بره تحقیق کنه و کتاب و مقاله بده و نظریه پردازی کنه و به عبارتی نقص های بی شمار نظری و عملی دستگاه قضا رو حل کنه ؟ نمی دونم؛ لابد همون هایی که می گن اینقدر این کشور شیخ زیاد داره که....
حکومت احتیاج به سیاست داره احتیاج به جامعه شناس،اقتصاد دان،روان شناس...داره ولی متاسفانه همه این علوم مبتنی بر حرف ها و نظریه ها و کتب غیر مسلمونهاست. اکثر کتبی که در دانشگاه های ما تدریس می شه ترجمه کتب غربی است. اقتصاد دان ما ،سیاست مدار ما ،روان شناس ما ...فکرشون با همین کتاب ها و همین نظریات غربی شکل می گیره و دانش آموختگان همین کتاب ها می شن مسئول کشور اسلامی!!!بعد به عنوان یه مثال جزئی وضعیت بعضی از مراکزمشاوره ما می شه اینی که هست : مساله "توبه" از لحاظ روانشناسی مضر و مزخرف است. بار منفی دارد...از راه های صمیمت این است که هیچ گاه از دوست و همسرت ...انتقاد نکنی!!!در حالی که تذکر عیوب بهترین هدیه در دین ما شمرده شده است البته با رعایت شرایط . روضه ومحرم و سیاه پوشی محرمم ممنوع... .
اینه معنای این حرف که "دانشگاه ما اسلامی نیست". حالا مسئول دانشگاه این قدر بوق تشریف دارن که میگن آقا ما سه صوته دانشگاه رو اسلامی می کنیم. دختر پسرا رو جدا می کنیم . موها رو قیچی می کنیم.... معنای این حرف آیت ا... مصباح یزدی که می گه 90% دانشگاه ما سکولار است اینه. یعنی90%کتب رشته های انسانی ما ترجمه است.حرف هایی است که معلوم نیست چقدر با دین اسلام سازگاری داره؟اون وقت فلان جناح سیاسی این حرف و تو بوق می کنن که آیت ا.. مصباح گفته 90% دانشجوها سکولارو بی دین هستند!!!!
این بلبشوی ترجمه رو کی باید درست کنه؟کی تو این رشته ها باید حرف اسلام رو بزنه و انطباقشون رو با مبانی دین اسلام تایید یا رد کنه؟ اون دکتر روان شناس و جامعه شناس و ..؟؟!! حرف کسانی که الفبای استخراج مطلب رو از منابع اسلامی(قرآن و سنت)نخوندن چقدر قابل اعتماده؟کی باید این بارهای به زمین مونده رو برداره؟لابد همون هایی که می گن اینقدر شیخ زیاده که....
این رشته ها به کنار. همین فقه خودمون که تئوری زندگی یک مسلمان از گهواره تا گور هست چقدر به روز و کارامد است ؟ چقدر کارهای به زمین مونده دارد؟
علم اخلاق ما چقدر رشد کرده است؟ علم اخلاقمون شده فقط روایت اخلاقی خوندن!!!علوم حدیث ما چقدردر خدمت فقه ماست ؟چقدر کارامد است؟و.... .
حوزه سالانه چقدر نیروی با استعداد بگیره خوبه که از بین این ها چهار تا نظریه پرداز در بیاد؟
این مسئولیت ها همه بر زمین ماندست. به هر رشته اسلامی که نگاه کنی این قدر کار نشده هست که عمر انسان کفاف فکر کردن به بیش از چهار مسئلش رو نمی ده! چه باید کرد؟؟ مثل پزشکی هم نیست که مثل اول انقلاب از هند پزشک وارد کنیم. نمی شه بگیم خب نیاز شدید هست برید از خارج اسلام شناس وارد کنید.
این نیازهای اساسی و ریشه ای به کنار. برای تبلیغ جهانی که نه برای همین مدارس و مساجد خودمون چقدر نیرو داریم؟منظورم پیش نمازی نیست. پیش نمازی که کارنیست . منظورم امام جماعته . یعنی کسی که کار فرهنگی یه محل رو به عهده می گیره . خطابه و وعظ و کلاس های معرفتی و حل شبهات و مشاوره ها و حل اختلافات و حتی کار عمرانی و موسسه خیریه و صندوق و... .
طبق آماری که چند سال پیش آقای قرائتی اشاره کردن ما صد و بیست هزار طلبه داریم. از این ها بیست هزار تاشون مسن شدن و دیگه توان کار تبلیغی رو ندارن.سی هزار تا شون هنوز تازه وارد حوزه شدن.بیست هزار تاشون طلبه خانمومند که خب محدودیت های خاصی رو دارن. یه عدشونم که دیگه کارمند شدن...اینا رو اگه از این جمعیت کم کنیم بیش از سی چهل هزار تا برا کل کشور باقی نمی مونه!!در حالی که طبق آمار سال 81 ، شصت و يك هزار مسجد و بيست‌و دو هزار  مدرسه در كشور وجود دارد، به اين آمار دانشگاه‌ها و پژوهشكده‌ها و ادارات وپادگان ها روهم اضافه كنيد مثلاً در سيستان و بلوچستان با اون همه نیازمضاعف اعتقادی نيروهای ما به 1000 نفر هم نمي‌رسه .
نمی خوام به آمار مبلغین مسیحیت و وهابیت و انواع فرقه های انحرافی و عرفان های کاذب ...اشاره کنم که وقتی حجم تبلیغات و فعالیت ها وسایت ها و بودجه هاشون رو آدم می بینه بالکل نا امید می شه اگه توکلی در کار نباشه.
اینه که قرآن گلایه می کنه که: چرا از هر گروهی یه عده مهاجرت نمی کنن تا در دین خودشون تفقه کنن.
مجتهدین این نیازهای شدید به زمین مونده رو می بینند ودرک می کنند لذا تعجبی نداره وقتی فتوا می دن که اگر کسی استعداد و علاقه به کار حوزوی داشته باشه ،ورود به حوزه براش واجب شرعیه.
زمان ما ،سال سوم راهنمایی تو درس حرفه و فن یه درس معرفی مشاغل ورشته های تحصیلی بود. معلم ها هم میومدن و تا جایی که می تونستن شروع می کردن به توضیح رشته ها که نمدونم تجربی و ریاضی پوشیدنی نیست ،بچه ها اشتباه نکنید رشته انسانی خوردنی نیست ، کی گفته هنرستان نوشیدنیه؟...از رشته های مختلف می گفتن و می گفتن و به سوالات و شبهات متفاوت پاسخ می دادن و خصوصی و عمومی به مشاوره می پرداختن...ولی کسی نبود ونیست که بگه یه مرکزمهم علمی دیگه ای هم تو کشورهست که بهش می گن حوزه علمیه !
بچه های راهنمایی و دبیرستان که هیچی ،میخوام بگم اصلاً عموم جامعه حتی فرهیختگان ودانشگاهیان و حتی در بعضی موارد خود حوزویان! درک درستی از حوزه و طلبه و طلبگی ندارن .این که حوزه چه جورجائیه . تو حوزه چیکار می کنن ؟ رسالتش چیه ؟ اصلاً چه نیازی به طلبه و طلبگی تو جامعه هست!؟ چی می خونن و چه جوری می خونن؟
عوام جامعه که تا می گن حوزه علمیه روضه خون سر قبرستون و شیخ زیارتنامه خون حرم امام رضا (ع) به ذهنشون میاد(البته نمی خوام بگم روضه خونی حتی سر قبرستون کار کمیه !)و بعدشم یه وصله مفت خور به این جماعت می چسبونن و رد می شن.
حالا اگه یه کم با کلاس تر باشه می گه نه اگه همین منبرا و روضه ها نبود که از دین ما چیزی نمی موند.(خب حرف درستیه ولی افق دید بازم در همین حده که حوزه = منبر و روضه) .
دیروز تو یه اردویی بودم که مرکز مدیریت حوزه ترتیبشو داده بود. با همکاری اموزش و پرورش استعدادهای راهنمایی و دبیرستان رو جمع کرده بودن تا ضمن یه برنامه سیاحتی و تفریحی  مخاشونو بریزن تو فرقون و به اصطلاح جذب نیروی مستعد و علاقه مند داشته باشن. تا اگه کسی قراره وارد حوزه بشه استعداد و مخ باشه نه نخاله و کم استعداد.
منم این وسط تونستم  دو سه نفری رو از جمعیت 450نفری گمراه کنم. خب وقتی معرفی درستی نمی شه حوزه هم مجبوره برای جذب نیروی مستعد دست به همچین کارایی بزنه.
الان حوصله ندارم حوزه رو تعریف کنم و وظایف و اهداف و رسالت و کارکرد و رویکردهاشو بشمارم.فقط می خوام به یکی دو تا از سوء تفاهم ها اشاره کنم.
ما معتقدیم نهاد روحانیت شیعه نظام امامت رو میخواد در جامعه بسط و گسترش بده تا اهداف اسلام در جامعه بشری (نه جامعه ایران)عینیت پیدا کنه یعنی انسان با اختیاربه سمت خدا حرکت کنه وجامعه، یه جامعه توحیدی باشه .این هدف اسلام است . پس روحانیت ، تبلیغ دین نمی کنه بلکه برا عینیت بخشیدن و محقق کردن اهداف دین اسلام کار میکنه کار روحانیت تبلیغ صرف نیست که مثلا اگه یکی از گشنگی داره ممیره بره بگه به من چه من فقط تبلیغ می کنم گاهی کار اقتصادی وظیفه دینی روحانیست . اساسا هرچیزی که مقدمه این تحقق بخشی باشه وظیفه نهاد روحانیت است.
مثلا این عینیت بخشی احتیاج به حکومت داره. لذا می بینیم ائمه ما سالیان درازی ، دنبال تشکیل حکومت اسلامی بودند؛ ولی جز سالیانی اندک ،این حکومت دراختیار طاغوتهای زمان بوده است و فقط چند سالی است که بویی ازاین نعمت آن هم در زمان غیبت معصوم نصیب مردم ما شده است که اگرشکرش به جا آورده نشود خداوند بدون تعارف طبق سنتش این نعمت را هم خواهد گرفت.
حکومت احتیاج به اقتصاد داره. کی باید برای اقتصاد اسلام نظریه پردازی کنه ؟! نظریه پردازهای اقتصاد اسلامی کجا باید تربیت بشن؟ اقتصادی که تو دانشگاه های ما تدریس می شه چقدرمبتنی بر مبانی اسلامی است؟بگم ؟بگم؟
بعد چه توقعی از اقتصاد دان مسئول می شه داشت که هی گلایه می کنن که چرا تو برنامه ریزی هاش مساله عدالت و محرومین...خیلی پر رنگ نیست؟
حکومت اسلامی احتیاج به حقوق داره.کی بایدحقوق اسلامی رو به دنیا معرفی کنه؟ کی باید در این زمینه نظریه پردازی کنه؟ کی اصلا باید قضاوت کنه؟ از شرایط قضاوت اجتهاد است. چند تا مجتهد داریم که مثلا چهار هزارتاشون بیان بین مردم قضاوت کنند؟! حالا که نیست جهنم اجازه از مجتهد هم داشته باشن کافیه؟ رسیده به جایی که کسیکه باید مثلا وکیل و دادیار باشه می شه قاضی!!بالفرض قاضی خوب هم به اندازه کافی داشته باشیم .خب حالا کی باید بره تحقیق کنه و کتاب و مقاله بده و نظریه پردازی کنه و به عبارتی نقص های بی شمار نظری و عملی دستگاه قضا رو حل کنه ؟ نمی دونم؛ لابد همون هایی که می گن اینقدر این کشور شیخ زیاد داره که....
حکومت احتیاج به سیاست داره احتیاج به جامعه شناس،اقتصاد دان،روان شناس...داره ولی متاسفانه همه این علوم مبتنی بر حرف ها و نظریه ها و کتب غیر مسلمونهاست. اکثر کتبی که در دانشگاه های ما تدریس می شه ترجمه کتب غربی است. اقتصاد دان ما ،سیاست مدار ما ،روان شناس ما ...فکرشون با همین کتاب ها و همین نظریات غربی شکل می گیره و دانش آموختگان همین کتاب ها می شن مسئول کشور اسلامی!!!بعد به عنوان یه مثال جزئی وضعیت بعضی از مراکزمشاوره ما می شه اینی که هست : مساله "توبه" از لحاظ روانشناسی مضر و مزخرف است. بار منفی دارد...از راه های صمیمت این است که هیچ گاه از دوست و همسرت ...انتقاد نکنی!!!در حالی که تذکر عیوب بهترین هدیه در دین ما شمرده شده است البته با رعایت شرایط . روضه ومحرم و سیاه پوشی محرمم ممنوع... .
اینه معنای این حرف که "دانشگاه ما اسلامی نیست". حالا مسئول دانشگاه این قدر بوق تشریف دارن که میگن آقا ما سه صوته دانشگاه رو اسلامی می کنیم. دختر پسرا رو جدا می کنیم . موها رو قیچی می کنیم.... معنای این حرف آیت ا... مصباح یزدی که می گه 90% دانشگاه ما سکولار است اینه. یعنی90%کتب رشته های انسانی ما ترجمه است.حرف هایی است که معلوم نیست چقدر با دین اسلام سازگاری داره؟اون وقت فلان جناح سیاسی این حرف و تو بوق می کنن که آیت ا.. مصباح گفته 90% دانشجوها سکولارو بی دین هستند!!!!
این بلبشوی ترجمه رو کی باید درست کنه؟کی تو این رشته ها باید حرف اسلام رو بزنه و انطباقشون رو با مبانی دین اسلام تایید یا رد کنه؟ اون دکتر روان شناس و جامعه شناس و ..؟؟!! حرف کسانی که الفبای استخراج مطلب رو از منابع اسلامی(قرآن و سنت)نخوندن چقدر قابل اعتماده؟کی باید این بارهای به زمین مونده رو برداره؟لابد همون هایی که می گن اینقدر شیخ زیاده که....
این رشته ها به کنار. همین فقه خودمون که تئوری زندگی یک مسلمان از گهواره تا گور هست چقدر به روز و کارامد است ؟ چقدر کارهای به زمین مونده دارد؟
علم اخلاق ما چقدر رشد کرده است؟ علم اخلاقمون شده فقط روایت اخلاقی خوندن!!!علوم حدیث ما چقدردر خدمت فقه ماست ؟چقدر کارامد است؟و.... .
حوزه سالانه چقدر نیروی با استعداد بگیره خوبه که از بین این ها چهار تا نظریه پرداز در بیاد؟
این مسئولیت ها همه بر زمین ماندست. به هر رشته اسلامی که نگاه کنی این قدر کار نشده هست که عمر انسان کفاف فکر کردن به بیش از چهار مسئلش رو نمی ده! چه باید کرد؟؟ مثل پزشکی هم نیست که مثل اول انقلاب از هند پزشک وارد کنیم. نمی شه بگیم خب نیاز شدید هست برید از خارج اسلام شناس وارد کنید.
این نیازهای اساسی و ریشه ای به کنار. برای تبلیغ جهانی که نه برای همین مدارس و مساجد خودمون چقدر نیرو داریم؟منظورم پیش نمازی نیست. پیش نمازی که کارنیست . منظورم امام جماعته . یعنی کسی که کار فرهنگی یه محل رو به عهده می گیره . خطابه و وعظ و کلاس های معرفتی و حل شبهات و مشاوره ها و حل اختلافات و حتی کار عمرانی و موسسه خیریه و صندوق و... .
طبق آماری که چند سال پیش آقای قرائتی اشاره کردن ما صد و بیست هزار طلبه داریم. از این ها بیست هزار تاشون مسن شدن و دیگه توان کار تبلیغی رو ندارن.سی هزار تا شون هنوز تازه وارد حوزه شدن.بیست هزار تاشون طلبه خانمومند که خب محدودیت های خاصی رو دارن. یه عدشونم که دیگه کارمند شدن...اینا رو اگه از این جمعیت کم کنیم بیش از سی چهل هزار تا برا کل کشور باقی نمی مونه!!در حالی که طبق آمار سال 81 ، شصت و يك هزار مسجد و بيست‌و دو هزار  مدرسه در كشور وجود دارد، به اين آمار دانشگاه‌ها و پژوهشكده‌ها و ادارات وپادگان ها روهم اضافه كنيد مثلاً در سيستان و بلوچستان با اون همه نیازمضاعف اعتقادی نيروهای ما به 1000 نفر هم نمي‌رسه .
نمی خوام به آمار مبلغین مسیحیت و وهابیت و انواع فرقه های انحرافی و عرفان های کاذب ...اشاره کنم که وقتی حجم تبلیغات و فعالیت ها وسایت ها و بودجه هاشون رو آدم می بینه بالکل نا امید می شه اگه توکلی در کار نباشه.
اینه که قرآن گلایه می کنه که: چرا از هر گروهی یه عده مهاجرت نمی کنن تا در دین خودشون تفقه کنن.
مجتهدین این نیازهای شدید به زمین مونده رو می بینند ودرک می کنند لذا تعجبی نداره وقتی فتوا می دن که اگر کسی استعداد و علاقه به کار حوزوی داشته باشه ،ورود به حوزه براش واجب شرعیه.

برچسب‌ها: حوزه و روحانیت, طلبه, طلبگی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:44 توسط محمد هادی میهن دوست| |

عموم طلاب در احکام ضعف دارن و از اون طرف عوام هم سرگردون.
از هر کی می پرسن ، می گه فکر کنم این طوریه یا می گه علی القاعده این طور باید باشه. ته ذهنم این و می گه ! نظر مرجع شما رو نمی دونم....همین وضعیت تا حدودی درمراکز پاسخ گویی هم ، حاکمه.
 گویا عوامم دیگه به پرسیدن از یه نفر اعتماد نمی کنن وهر طلبه ای رو می بینن دوباره سوالشون ومطرح می کنن وخیلی از اوقات یه جواب تازه ای می گیرن.

واینا چیزی نیست جز ضعف سیستم آموزشی حوزه.
بله درسته .قبول که این سیستم باید دنبال آموزش فقه استدلالی برا طلابش باشه وتو فقه استدلالی همه چیز بحث می شه جز فتوا ونظر مراجع الان.
 اینم قبول که دوره امروز مثل قدیم نیست که مسائلش محدودباشه وطلاب هم ،فقط با نظر یک مرجع یا فوقش دو مرجع روبرو باشن.احکام الان با انواع مسائل جدید اقتصادی،پزشکی ، سیاسی ، اجتماعی... روبروست . اونم با 13- 14 تا مرجع رو بورس و اختلاف فتوا های فراوان.و از سوی دیگرطبع فرّار مسائل که به شدت نیازمند مداومت و تکرارن.درسته که آموزش این حجم مطالب شاید به صلاح سیستم آموزشی نباشه ولی چاره چیست؟سرگردانی مردم ؟!

من می گم حالا که بحث رشته های تخصصی رو بورسن و تنورشون داغه بد نیست حوزه این نون رو هم بچسبونه تا حداقل ، نیروی متخصص برا مراکز پاسخ گویی احکام تامین بشه .
تو هر شهری هم حداقل سه چهار تا "فلاح زاده" ( برنامه زلال احکام شبکه سه )داشته باشیم تا مردم از این بلبشوی احکام نجات بیابن وبه جونتون دعا کنن.

برچسب‌ها: احکام, روحانیت, حوزه, سیستم آموزشی حوزه
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:29 توسط محمد هادی میهن دوست| |

     دودوست دبیرستانی را فرض کنید که بعد از دیپلم یکی وارد دانشگاه و دیگری حوزه را می پسندد. بعد 7،6سال دوست دانشگاهی در یکی از رشته ها فارغ التحصیل می شود و درضمن به مقتضای علائق مذهبی اش از مطالعات مذهبی هم غافل نمانده است. اندک احکامی وتاریخ اسلامی وشاید به توصیه دوست طلبه اش یک دور کتب عمومی شهید مطهری... .
درآن سو دوست طلبه مشغول رسائل ومکاسب وفقه و اصول است.
در بحث وگفتگوها ورفت و آمد های فیما بین،طلبه حس می کند ازلحاظ اطلاعات مذهبی، گاه وبیگاه کم می آورد واگر نه، بعد سالیانی در حوزه بودن ، سرو گردنی هم از دوست دانشگاهی اش اضافه تر ندارد.
(این داستان محدود به این مثال هم نیست. طلبه جوانی را گیر میارن وخب بگو ببینم اسم ننه شیطان چیه!! شروع میکنند به انواع سوالاتی که خودشون ازقبل جوابشو می دونند، برا ی رضای خدا ومچگیری این طلبه.....)

ضمیرناخودآگاه طلبه: ما داریم چکار می کنیم؟! چیه این رسائل ومکاسب ؟!اینها چه دردی از جوون های جامعه ما رو دوا می کنه ؟............کم کم احساس خسران...کم کم نا امیدی.....حس مفید نبودن........تعطیلی مباحثه........ کلاس یکی در میون.......اکتفا به قلی پورعلیه السلام .....پاس...... وسرانجام ذبح العلم فی طرح الروحانی العقیده والطرح الهجره والامامه الجمعه فی القندوزآباد.

و کمتر استادی است که بگوید فلسفه وچرایی این دروس را و تفهیم کند داستان خرید ماهی و ماهیگیری را.بنای سیستم آموزشی خرید روزانه ماهی و انبارداری پیشرفته نیست.آنچه مهم است روش ماهی گیری است. دانشجو اگر چه در این سالها پا به پای طلبه یا بیشتر ازوی ماهی جمع کرده است اما طلبه باید بداند که او بیش ازگردآوری ماهی ، در پی روش ماهی گیری بوده وکم و بیش با این روش آشنا شده است واین متاعی است گرانبها . سر را باید بالا گرفت و افتخار کرد به این هویت صنفی، نه شرمناک بود ازابراز این هویت وکمبود ماهی ها.البته و صد البته که در طول مدت تحصیل نمی توان غافل وبی اعتنا به خرید ماهی بود؛ ولی دست های خالی الان هم ،بهانه ای برای دلزدگی واحساس خسران و نا امیدی نیست.

رسائل ومکاسب ، کفایه و درس خارج همه روش ماهی گیری را می آموزند . طلبه که ماهی گیر شد، آنوقت در تعداد ماهی ،سرعت صید ،کیفیت و اتقان واطمینان به سلامت ماهی...قابل قیاس با آن دانشجو ودکتر ومهندسی که مطالعات اسلامی دارد نیست.

تفاوت اینهامی شود تفاوت شهید مطهری ها ودکتر شریعتی ها. یکی فقیه واسلام شناس وصیاد وماهی گیر و دیگری متخصصی جامعه شناس البته با مطالعات درخور تحسین اسلامی.

این داستان در رشته هاوتخصصهای دیگر هم جاری وساری است. یکی دانشجوی مهندسی کامپیوتراست ومشغول یادگیری ریشه ای(ماهی گیری ). دیگری هم مشغول ماهی جمع کردن. بی انصافی است که به این دانشجوسرکوفت بزنند که خاک توی اون سرت، تو ادعای مهندسی داری ومثلا این امکان مدیا پلیر رو یاد نداری؟! تموم وقت اون داره سر این صرف میشه که چطور میشه یه برنامه مدیا پلیر نوشت نه این که فلان کس چه برنامه ای نوشته .هیچ استادی هم نمیاد وقت دانشجو رو بگیره که امکانات نسخه جدید مدیا پلیر چیه . اصلا براشون این مساله مهم نیست مگر اینکه در مسیر ماهی گیریشون مؤثر باشه والبته دانشجوهم نباید از خرید ماهی روزانش غفلت کنه، البته تا جایی که به کار اصلیشون (ماهی گیری)صدمه نزنه.



برچسب‌ها: حوزه و روحانیت, درس خارج, ناامیدی طلاب, سیستم آموزشی حوزه
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 17:22 توسط محمد هادی میهن دوست| |


اين درد دلي است كه عموم طلاب جوان ، اگر چه كمتر به زبان مي آْورند ولي عملا به آن ملتزمند:
من كه مي خواهم متخصص كلام شوم ،متخصص تاريخ ،فلسفه، روان شناسي ،علوم قرآني ، جامعه شناسي ....چه مي دانم متخصص كوفت وزهر مار شوم ، چرا عمرم را در رسائل ومكاسب هدر مي دهيد؟ رهايم كنيد به رشته مورد علاقه ام برسم و زودتر تخصص لازم رو به دست بيارم ودردي از اين مردم درمان كنم .
آقا من كه مي خواهم مفسر شوم در ادبيات سرعت گيرنصب مي كنيد به روي چشم ؛اما خوندن چهار لای رسائل ومكاسب چرا؟؟؟ رسائل ومكاسب درس خارج شيخ است ! فقه در سطح تخصصي چه ربطي به تفسير دارد؟ چه ربطي به تاريخ ،روان شناسي یا تبلیغ...دارد؟
اگر غرض آشنايي است كه همان لمعه و اصول مظفر از سرمان هم زياد است مي گوييد نه شما نمي فهميد،به روی چشم. چهار سال عمرمان زير خاك،رسائل ومكاسب مي خوانيم؛اما درس خارج چرا؟؟؟؟ من كه نمي خواهم مجتهد شوم چرا مسير اجتهاد را طي كنم ؟
اين حرفها رو همين طور داغ با او هم در ميان گذاشتم. استاد چايي اش را هورتي كشيد و فرمود بفرماييد ، سرد نشود....
- نه استاد، انصافا من كه مي خواهم تفسير بخوانم مباحثه رسائل ومكاسب براي من حرام نيست؟
فرمود: اگر من به جاي شما بودم با همين ذوق و سليقه اي كه شما داريد،رسائل ومكاسب كه هيچ (خط به خطش نياز است) حداقل سه چهار سال محكم و قوي درس خارج را مي خواندم ؛چرا که روش استدلال در رسائل ومکاسب و درس خارج نهفته است. شما در همان رشته کوفت هم که فرمودید بخواهید متخصص شوید به حکم این که طلبه اید بایدآیات و روایات رو ببینید و نظر اسلام رو در اون رشته بیابید. تعریف طلبه و طلبگی همین است. طلبه کسی است که در موضوعات مختلف میخواهد یک مطلبی را به قرآن وائمه نسبت بدهد وبگوید ایهاالناس نظر ائمه ما درفلان موضوع این است. خب این بدون روش استدلال شدنی است؟بدون این که  طریقه سر وکله زدن با احادیث رو یاد داشته باشید می تونید از احادیث مطلب بیرون بکشید؟ اگر روش استدلال وطریقه برخورد با آیات و روایات در جای دیگری حاصل می شد اصراری به خواندن فقه و اصول نبود ولی فعلا روش استدلال در همین دروس نهفته است.
 یا باید روش دست وپنجه نرم کردن با احادیث وآیات رو از همین شیخ انصاری و رسائل و مکاسب و چند سال درس خارج یاد بگیرید یا باید فقط نشخوار کننده حرفهای دیگران باشید و هیچ وقت از خودتان تولیدی نداشته باشید .
اگر یه مقدار به همین درس ها دل بدید ، می بینید کم کم آن قوه نقد وآن قوه استدلال وآن تیز شدن ذهن ، در برخورد با احادیث خودش را نشان می دهد . گاه و بیگاه می تونید مطلبی رو از یه حدیث برداشت کنید که از زبان هیچ استادی نشنیدید و در هیچ شرح وکتابی ندیدید . این همان لذت تولید است. لذتی که هیچ پادشاهی یارای چشیدنش رو ندارد.این همون لذتی است که عالم رو یه دفعه از رو کتاب ودفترش بلند می کنه و دور اطاق دور می ده و هی می گه جانمی یا فتم ...جانمی یافتم... .
این تولید در گرو همین درس هاست.. آقا این روایت مطلق است...آن یکی عام است...نه تمسک به عام درشبهه مصداقیه است ... آقا این تعلیل ذیل روایت، دایره شمول صدر روایت رو وسیع می کند( العله تعمم و تخصص) ... نه آقا علت نیست و حکمت است...این مطلب رو شما به روایت تحمیل کردید ، روایت بیش از این دلالتی ندارد.... .
منتها اول حرف این جاست که چطورباید رسائل و مکاسب و درس خارج خونده بشه که در کوتاه ترین زمان ممکن  به این" روش استدلال" رسید.
 به نظر شما به این وضعیت عمومی حوزه می شه امیدوار بود یا باید طرحی نو در انداخت و پی تحول در حوزه را گرفت ؟


برچسب‌ها: حوزه, روحانیت, رسائل, مکاسب, درس خارج
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 21:29 توسط محمد هادی میهن دوست| |

                             

                             اندر تبليغ دهه محرم


·    موقعي كه از ترمينال بليط گرفتم يارو مي گفت چرا امسال درگزاينقدر مبلغ كم داره؟ (با اينكه امسال دفتر، خارج از استان اعزام نمي كرد)

·       سازمان تبليغات درگز شب اول را بي خيال اعزام شد با اينكه بعضي ها ازصبح روزاول اماده به خدمت بودند.نمي دونم شايد عوام زدگي احساس تكليفشون را شل وپل كرده بود، آخه مردم تا بيان بفهمن محرم شده يكي دو شب ميگذره .

·    مسوول سازمان جديد بود و غير بومي آنجا. كاملا نا آشنا به مناطق. البته اونقدر سازمان پيشرفته بود و بايگاني و بانك اطلاعات قوي داشت كه به راحتي اطلاعات محل تبليغ در اختيار قرار مي گرفت. ديگه مي دونستيم وقتي ميگن روستاي فلان صد در صد روستايي به اين اسم در منطقه هست.

·    ساختمان سازمان اينقدر كوچولو بود كه مزاحم شهردارو مهمانسراش بشيم.

·    موقع برگشت جوري در سازمان بسته بود كه انگار سالهاست بني بشري گذرش اونجا نيفتاده ( احتمالا ترس از 15تا نهار).

·    شيعه واهل سنت درگز به هم تنيده شدند ، دختر دادند ودختر گرفتن وبه قول امام جمعه درگز، هيچ مشكل امنيتي ودرگيري خاصي با هم ندارند. و به قول يكي از روحانيان مستقر ،در بخش لطف آباد روستايي هست كه روز عاشورا اهل سنت همراه شيعيان دسته عزاداري راه مي اندازن و به سرو سينه مي زنن.

·    قوميت غالب درگز كرد وترك است.

·    درگز چهار بخش داره:مركزي ،لطف آباد،چاپشلو ونوخندان .اهل سنت درگز بيشتر در منطقه نوخندان متمركزند .مسجد ونماز جمعه وامام جمعشونم رديفه.

·    محل اعزامم روستاي حاتم قلعه بود( روي نوار مرزي تركمنستان) با جمعيتي حدود 1300 نفر.

                             ناهنجاري هاي منطقه :


·    مسآله شرب خمرونوازندگي كه پر رنگ تر از بقيه جاها است.

·    شبكه هاي تركمنستان كه با آنتن هاي معمولي يا فوقش با يك تقويت انتن  به سهولت دريافت مي شود (شبكه هاي ايران فقط يك و دو فعال است)


برچسب‌ها: تبلیغ محرم, محرم, حوزه و تبلیغ, روحانیت, تبلیغ
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 7:23 توسط محمد هادی میهن دوست| |